﻿1
00:00:05,000 --> 00:00:10,000
‫ترجمه و تنظیم از مهراد
‫(MehraDedSec)

2
00:00:11,000 --> 00:00:16,000
‫t.me/MehRaDedSec

3
00:00:19,269 --> 00:00:24,733
‫<i>آپریل سال 1990
‫در اوکلاهاما سیتی آخر شب است.</i>

4
00:00:27,444 --> 00:00:31,114
‫<i>دو سه نفر سوار بر وانتی
‫در جاده رانندگی می کنند.</i>

5
00:00:34,743 --> 00:00:37,245
.‫<i>و نوعی زباله را می بینند</i>

6
00:00:48,631 --> 00:00:51,551
‫<i>و سپس در کنار جاده جسدی
‫را می بینند.</i>

7
00:00:55,430 --> 00:00:58,808
‫و به نظر می رسد یک
‫زن جوان، یک زن مو بلوند باشد.

8
00:01:01,770 --> 00:01:03,605
.‫<i>و با آمبولانس تماس می گیرند</i>

9
00:01:07,108 --> 00:01:08,818
،‫<i>او به سرعت به بیمارستان منتقل می شود</i>

10
00:01:09,360 --> 00:01:12,238
،‫<i>و در نهایت سر و کله شوهرش
‫کلارنس پیدا می شود.</i>

11
00:01:15,408 --> 00:01:19,162
‫<i>او می گوید که نام این زن تونیا هیوز
.‫است، و او یک رقصنده در شهر تولساست</i>

12
00:01:19,245 --> 00:01:22,373
‫<i>و اینکه آنها یک پسر
‫کوچک به نام مایکل دارند.</i>

13
00:01:25,543 --> 00:01:27,003
‫<i>این مرد از همسرش بسیار بزرگتر است</i>

14
00:01:27,087 --> 00:01:29,297
.‫<i>و رفتاری عجیب و غریب دارد</i>

15
00:01:33,510 --> 00:01:36,554
‫<i>بنابراین، پزشکان، در حالی
،‫که به معاینه او ادامه می دهند</i>

16
00:01:36,638 --> 00:01:38,431
،‫<i>آنها کبودی های قدیمی را
.‫روی بدن این زن می بینند</i>

17
00:01:38,515 --> 00:01:39,849
.‫<i>آسیب های قدیمی را می بینند</i>

18
00:01:40,475 --> 00:01:42,602
.‫<i>این عکس ایرادی دارد</i>

19
00:01:45,313 --> 00:01:47,065
.‫<i>در نهایت، او فوت می کند</i>

20
00:01:52,487 --> 00:01:57,158
‫<i>دخترانی که تونیا با آنها می رقصید
.‫می خواهند خانواده اش را پیدا کنند</i>

21
00:01:58,326 --> 00:02:01,496
‫<i>پس با این زن تماس می گیرند و به
.‫او می گویند که دخترش مرده است</i>

22
00:02:01,579 --> 00:02:03,623
‫<i>و او می گوید: "در مورد
‫چه چیزی صحبت می کنید؟"</i>

23
00:02:03,706 --> 00:02:07,210
‫<i>دخترم 20 سال پیش فوت
‫کرد، او فقط 18 ماهش بود.</i>

24
00:02:11,464 --> 00:02:15,760
‫<i>آنها متوجه می شوند که کسی که به
.‫تازگی دفن کرده اند تونیا هیوز نبوده است</i>

25
00:02:18,221 --> 00:02:19,597
‫<i>اکنون سوالی که از خودشان
،‫می پرسند این است که</i>

26
00:02:20,098 --> 00:02:21,098
‫<i>"چه اتفاقی افتاد؟"</i>

27
00:02:21,558 --> 00:02:22,976
‫<i>"او واقعا کیست؟"</i>

28
00:02:49,043 --> 00:02:53,590
‫من تونیا رو در کلوب Passions
‫در پاییز سال 1989 ملاقات کردم.

29
00:02:57,635 --> 00:03:00,305
‫ما با هم دوست شدیم
‫چون توی گروه از همه جوون تر بودیم.

30
00:03:06,144 --> 00:03:08,271
‫و بنابراین به نوعی باهم عجین شده بودیم.

31
00:03:11,232 --> 00:03:13,735
‫ما مثل دخترای
‫موتورسوار نبودیم.
‫(هرزه نبودیم)

32
00:03:13,818 --> 00:03:17,780
‫ما از اون دسته دخترهایی بودیم که به
‫مدرسه رفتند و فارغ التحصیل شدند.

33
00:03:17,864 --> 00:03:20,074
‫من در اون مقطع داشتم به دانشگاه می رفتم.

34
00:03:20,158 --> 00:03:22,076
‫و بنابراین اشتراکات زیادی با هم داشتیم.

35
00:03:25,038 --> 00:03:26,915
‫می تونم بگم که اون باهوش بود.

36
00:03:26,998 --> 00:03:30,543
‫می دونی، همیشه در حال خوندن بود.
‫همیشه می خواست اطلاعاتش بیشتر بشه.

37
00:03:30,627 --> 00:03:32,629
‫ما تمام مدت صحبت می کردیم.

38
00:03:32,712 --> 00:03:34,214
‫تونیا بهترین دوست من بود.

39
00:03:38,760 --> 00:03:41,971
‫وقتی با تونیا آشنا شدم، با
‫شوهرش کلارنس هم آشنا شدم.

40
00:03:42,055 --> 00:03:43,598
‫اون یک مرد مسن بود،

41
00:03:43,681 --> 00:03:46,643
‫و اونها یک پسر دو ساله به نام مایکل داشتند.

42
00:03:48,937 --> 00:03:51,147
‫پسرش همه چیزش بود.

43
00:03:51,981 --> 00:03:54,192
‫دنیاش بود.

44
00:03:57,946 --> 00:04:02,075
‫همیشه خندان و خوشحال بود.
‫یعنی خیلی دوستش داشت.

45
00:04:09,082 --> 00:04:13,086
‫هر بار که اون ها رو با هم می دیدم،
‫مایکل درست در کنار مادرش بود.

46
00:04:13,169 --> 00:04:15,838
‫هیچوقت با کلارنس ارتباط نداشت.

47
00:04:18,675 --> 00:04:21,344
‫ازش پرسیدم: «چرا مایکل
‫رو به باغ وحش نبریم؟»

48
00:04:22,262 --> 00:04:23,930
‫و اون اینجوری بود که "نه، نه، نه، نه."

49
00:04:26,599 --> 00:04:29,269
‫اون و مایکل نمی تونستن

50
00:04:30,228 --> 00:04:31,437
‫تنهایی جایی برن.

51
00:04:39,279 --> 00:04:41,948
‫وقتی از رختکن استفاده می
‫کنیم، شما همدیگر رو می بینید.

52
00:04:42,824 --> 00:04:43,908
‫اون کبودی هایی داشت

53
00:04:43,992 --> 00:04:45,785
‫که روی کل کمرش بودن.

54
00:04:49,497 --> 00:04:52,792
‫میگفت که لیز خورده و افتاده،
‫ اما من میدونستم یه چیز دیگه س.

55
00:04:53,710 --> 00:04:56,421
‫و بد بود.

56
00:05:02,552 --> 00:05:03,594
‫و بدتر شد.

57
00:05:04,095 --> 00:05:05,638
‫مدام بدتر می شد.

58
00:05:07,223 --> 00:05:09,475
‫یک روز، تونیا اومد و به من گفت که

59
00:05:09,559 --> 00:05:13,146
‫کلارنس بیمه عمرش رو قطع کرده.

60
00:05:14,731 --> 00:05:16,107
‫ترسیده بود.

61
00:05:16,190 --> 00:05:19,569
‫واقعا می خواست فرار کنه،
‫اما درگیر مایکل بود.

62
00:05:19,652 --> 00:05:22,488
‫اون و مایکل مثل قفل و کلید بودن.

63
00:05:23,323 --> 00:05:24,782
‫دقیقا قفل و کلید.

64
00:05:26,326 --> 00:05:29,329
‫فکر می کنم می ترسید
‫که کلارنس اون و پسرش رو اذیت کنه.

65
00:05:29,912 --> 00:05:33,541
‫و من فکر می کنم نمی تونست
‫مایکل رو از کلارنس دور کنه.

66
00:05:34,042 --> 00:05:35,710
‫وسط این ماجرا گیر کرده بود

67
00:05:36,919 --> 00:05:38,504
‫و نمیدونست چجوری ازش خلاص بشه.

68
00:05:44,260 --> 00:05:48,014
‫کلارنس در 25 آوریل
‫1990 با من تماس گرفت و،

69
00:05:48,097 --> 00:05:50,892
‫به من گفت که تونیا در یک حادثه

70
00:05:50,975 --> 00:05:53,144
‫با اتومبیل در شهر اوکلاهاما درگیر بوده.

71
00:06:01,944 --> 00:06:04,906
‫تونیا هیچوقت به من نگفته بود که آونها
‫به خارج از شهر میرن.

72
00:06:13,706 --> 00:06:15,541
‫چرا نباید این رو به من می گفت؟

73
00:06:19,796 --> 00:06:21,464
‫هیچکدوم از رفتاراش حس درستی نداشت.

74
00:06:26,928 --> 00:06:30,973
‫تونیا هیوز رو بعد از نیمه شب آوردن.

75
00:06:31,057 --> 00:06:36,020
‫او از ناحیه سر با شدت متوسط
‫آسیب دیده بود.

76
00:06:36,104 --> 00:06:39,899
‫او باید به ICU می رفت
‫و به بهترین شکل ممکن با

77
00:06:39,982 --> 00:06:43,903
‫داروهایی وریدی برای
‫کنترل فشار خون درمان می‌ شد.

78
00:06:43,986 --> 00:06:47,031
‫و داروهایی برای کنترل تورم مغزش
‫باید استفاده می شد.

79
00:06:49,242 --> 00:06:52,870
‫کلارنس به من گفت که اون
‫داخل ICU هست،

80
00:06:52,954 --> 00:06:55,581
‫و اجازه ملاقات نداره.

81
00:06:55,665 --> 00:06:58,334
‫قرار نبود من برم دیدنش،
‫هیچکس قرار نبود به دیدنش بره.

82
00:06:58,418 --> 00:07:00,128
‫اما بلاخره خودم رو به اونجا رسوندم.

83
00:07:04,632 --> 00:07:07,260
‫و اون موقع بود که پرستار ها اومدن،

84
00:07:07,343 --> 00:07:10,596
‫و به من گفتن که احساس می کنن
‫بازی خوردن.

85
00:07:11,722 --> 00:07:13,891
‫پرستار ها بهم گفتند که
‫این ماجرا یه تصادف نبوده.

86
00:07:14,517 --> 00:07:17,270
‫اما چیزی که توجه من رو به خودش
‫جلب کرد، خراش هایی در اینجا بود.

87
00:07:17,353 --> 00:07:19,272
‫انگار که یک نفر با دست خراشش داده.

88
00:07:20,481 --> 00:07:23,025
‫به نظر من، اون درگیر یک دعوا شده بود.

89
00:07:26,446 --> 00:07:32,493
‫وضعیت بدنش با توجه به تصادف
‫به عنوان عابر پیاده، بسیار خوب بود.

90
00:07:32,577 --> 00:07:35,037
‫علائم حیاتیش ثابت بود.

91
00:07:35,955 --> 00:07:39,167
‫اما به نظر می رسید
‫که اون مشکل کاهش موقتی سلامت داشته.

92
00:07:39,250 --> 00:07:40,877
‫و این قضیه برای من مثل یک راز بود.

93
00:07:47,300 --> 00:07:50,845
‫به خونه رسیده بودم و تلفن
‫زنگ خورده بود. از بیمارستان بود.

94
00:07:52,013 --> 00:07:53,347
‫بهم گفتن که فوت شده.

95
00:08:05,776 --> 00:08:08,196
‫اون 20 سالش بود که از دنیا رفت.

96
00:08:22,877 --> 00:08:25,588
‫و اینطوری بود که فهمیدیم
‫اسمش اسم واقعیش نیست.

97
00:08:30,843 --> 00:08:32,970
‫در واقع اسمش تونیا هیوز نبود

98
00:08:33,054 --> 00:08:36,015
‫در اون لحظه نمی دونستیم که واقعا کیه.

99
00:08:38,601 --> 00:08:41,604
‫به همین دلیل فقط اسم "تونیا"
‫ر. روی سنگ قبرش نوشتیم

100
00:08:45,441 --> 00:08:49,570
‫و فکر نمی کنم مایکل کنار کلارنس
‫احساس امنیت داشته باشه، به هیچ وجه.

101
00:08:51,489 --> 00:08:53,824
‫بیمارستان از من در مورد وضعیت

102
00:08:53,908 --> 00:08:55,993
‫مایکل پرسید و گفتن
‫که اون صحبت نمیکنه.

103
00:08:56,077 --> 00:08:57,703
‫و من گفتم "اون همچین بچه ای" نیست.

104
00:08:58,412 --> 00:09:01,749
‫اینجا بود که به من اطلاعاتِ
‫DHS رو دادند.
‫(سازمان امنیت ملی)

105
00:09:01,832 --> 00:09:05,253
‫DHS اومد و مایکل رو به پرورشگاه سپرد.

106
00:09:15,930 --> 00:09:17,473
‫- اینجاست.
‫- خودشخ.

107
00:09:18,516 --> 00:09:21,477
‫- آهان. باشگاه میکی موس
‫ - آره.

108
00:09:21,978 --> 00:09:24,605
‫اون روز باید کلاه میکی
‫موس سر می کردیم.

109
00:09:27,191 --> 00:09:30,611
‫مایکل رو در یکم می سال 1990 تحویل گرفتیم.

110
00:09:30,695 --> 00:09:34,949
‫مادر مایکل روز قبلش فوت کرده بود،

111
00:09:35,616 --> 00:09:38,202
‫و تازه تولد دو سالگیش
‫رو جشن گرفته بود.

112
00:09:40,913 --> 00:09:43,291
‫ما از مسئول پرونده
‫راهنمایی گرفتیم که بهمون گفت اون هنوز

113
00:09:43,374 --> 00:09:46,335
‫از شیشه شیر می خوره و فقط
‫شیشه باید طرح پپسی داشته باشه.

114
00:09:47,086 --> 00:09:49,338
‫اگر زمانی بهش نه میگفتی،

115
00:09:50,006 --> 00:09:51,841
‫تشنج می کرد.

116
00:09:51,924 --> 00:09:53,759
‫روی زمین دراز می کشید،

117
00:09:53,843 --> 00:09:56,053
‫دقیقا همون بیرون روی سرامیک ها.

118
00:09:56,137 --> 00:09:58,014
‫و سرش رو به زمین می ‌کوبید.

119
00:09:58,097 --> 00:09:59,366
‫سرش را اونقدر بالا می گرفت...

120
00:09:59,390 --> 00:10:02,143
‫آره، تا جایی که ما می ترسیدیم
‫که نکنه به خودش آسیبی برسونه.

121
00:10:02,226 --> 00:10:04,937
‫یه جورایی بهم ریخته
‫بود ولی بچه خوبی بود.

122
00:10:08,566 --> 00:10:11,277
‫همون شب اول من ازش
‫شیشه پپسی رو گرفتم.

123
00:10:11,360 --> 00:10:12,903
‫اون روز از شیر خوردن تو شیشه گرفتم.

124
00:10:14,447 --> 00:10:16,866
‫و بهش یک فنجون شیر دادم.

125
00:10:17,408 --> 00:10:20,494
‫و می دونید، با خودم فکر کردم،
‫"پسر، دارم چیکار می کنم؟"

126
00:10:20,578 --> 00:10:22,663
‫میدونی،
‫وقتی یه بچه رو از شیشه شیر می گیری،

127
00:10:22,747 --> 00:10:25,124
‫چند شب اول
‫اونا خوشحال نیستن.

128
00:10:27,335 --> 00:10:29,420
‫خب، بلاخره تا آخر همون هفته...

129
00:10:30,463 --> 00:10:32,006
‫با این قضیه کنار اومد.

130
00:10:32,632 --> 00:10:35,217
‫-... اون بچه متفاوته.
‫-... اون بچه متفاوته.

131
00:10:36,636 --> 00:10:41,057
‫هرگز فکر نمی کردم روزی رو
‫ببینم که او این کار رو انجام میده.

132
00:10:41,724 --> 00:10:44,018
‫مایکل چهار سال با ما بود.

133
00:10:44,685 --> 00:10:46,771
‫درست در طول دو
‫سال اول، او در واقع

134
00:10:46,854 --> 00:10:52,985
‫شروع به رشد عاطفی،
‫جسمی و ذهنی کرد.

135
00:10:56,822 --> 00:10:59,492
‫تمام مدتی که مایکل با ما بود

136
00:11:00,242 --> 00:11:03,079
‫پدرش سعی کرده بود
‫مایکل رو پیش خودش برگردونه.

137
00:11:04,830 --> 00:11:07,541
‫پسرم به خاطر اینکه می خواد
‫ پدرش رو ببینه تنبیه شده.

138
00:11:08,125 --> 00:11:10,002
‫توی اتاقش زندانی شده،
‫اسباب بازی هاش رو ازش گرفتن،

139
00:11:10,086 --> 00:11:13,339
‫و گفته که...
‫اون گفته که پدرش آدم بدجنسیه.

140
00:11:13,923 --> 00:11:17,426
‫نمی تونیم به خاطر خیس بودن پوشکش
‫یا احساس عدم محبتی که،

141
00:11:17,510 --> 00:11:21,222
‫در اون دوران به خاطر مرگ فجیع همسرم
‫قادر به انجامش نبودم

142
00:11:22,014 --> 00:11:25,226
‫من رو از بیرون آوردن پسرم از
‫اون خونه با آدمای ظالم

143
00:11:25,309 --> 00:11:27,269
‫منع کنیم.

144
00:11:28,646 --> 00:11:30,648
‫حالا اون حق ملاقات داشت.

145
00:11:30,731 --> 00:11:33,150
‫مایکل مجبور بود به ملاقاتش بره.

146
00:11:33,234 --> 00:11:34,568
‫مایکل این کار رو دوست نداشت.

147
00:11:34,652 --> 00:11:38,989
‫ما به مایکل می‌گفتیم که
‫باید به دیدن پدرش بره.

148
00:11:40,074 --> 00:11:43,661
‫به زیر صندلی پیانو می خزید
‫و مدام با خودش می گفت:

149
00:11:43,744 --> 00:11:46,914
‫"اون مرد بدجنس.
‫اون مرد بدجنس. اون مرد بدجنس."

150
00:11:47,707 --> 00:11:50,251
‫هیچوقت برای مایکل روز خوبی نبود.

151
00:11:53,003 --> 00:11:55,131
‫بزارید این فکر رو
‫با شما در میون بزارم.

152
00:11:55,214 --> 00:11:56,882
‫خونه های داغون و اعمال
‫ظالمانه ای که روی کودکان

153
00:11:56,966 --> 00:12:00,469
‫انجام میشه باعث به دنیا
‫اومدن یک جنایتکار میشه.

154
00:12:03,848 --> 00:12:06,851
‫همه فکر می کردن که

155
00:12:06,934 --> 00:12:09,186
‫- اون پدرش بود.
‫-... اون باباش بود.

156
00:12:09,687 --> 00:12:12,815
‫DHS با من تماس گرفت و گفت، اوم،

157
00:12:13,357 --> 00:12:16,444
‫ما باید مایکل رو برای تست
‫پدر و پسری ببریم.

158
00:12:16,527 --> 00:12:18,988
‫تست پدر بودن انجام شد و ثابت شد

159
00:12:19,071 --> 00:12:21,657
‫که کلارنس به هیچ وجه پدر بچه نبوده.

160
00:12:21,741 --> 00:12:23,451
‫نه... هیچ رابطه بیولوژیکی نداشتن.

161
00:12:27,538 --> 00:12:31,250
‫و همین باعث شد که
‫حق و حقوق والد بودنش قطع بشه.

162
00:12:32,001 --> 00:12:34,211
‫بنابراین ملاقات ها متوقف شد.

163
00:12:34,295 --> 00:12:36,380
‫درست در همون هفته،

164
00:12:36,464 --> 00:12:40,050
‫سر و کله یه وانت بار پیدا شد

165
00:12:40,134 --> 00:12:43,888
‫و این مرد با سرعت
‫5 یا 10 مایل در ساعت

166
00:12:43,971 --> 00:12:46,056
‫رانندگی می کرد و
‫تمام مدت به من نگاه می کرد.

167
00:12:46,140 --> 00:12:48,225
‫دارم فکر می کنم،
‫"اون مرد به چه چیزی نگاه می کنه؟"

168
00:12:48,726 --> 00:12:50,561
‫همچین حسی داشتم.
‫نمیدونم.

169
00:12:51,228 --> 00:12:53,814
‫و من با DHS تماس گرفتم و گفتم:

170
00:12:53,898 --> 00:12:58,444
‫"می تونید به من
‫بگید کلارنس هیوز با

171
00:12:58,527 --> 00:12:59,653
‫چه وسیله ای رانندگی
‫می کنه یا ماشینش چه شکلیه؟"

172
00:12:59,737 --> 00:13:04,283
‫وقتی برام توصیفش کردن، گفتم
‫"اون مرد جلوی در خونه م بود."

173
00:13:04,366 --> 00:13:07,119
‫بهم گفتن "تو توهم زدی."
‫و من گفتم،

174
00:13:07,203 --> 00:13:10,831
‫"نه، من واقعا احساس می
‫کنم یه کاسه ای زیر نیم کاسه ـس."

175
00:13:18,339 --> 00:13:20,591
‫در 12 سپتامبر سال 1994،

176
00:13:20,674 --> 00:13:24,345
‫با ما تماس گرفتن و گفتن که
‫یک مرد رو به درختی در جنگل بستن،

177
00:13:24,428 --> 00:13:26,055
‫دست بند زده شده،
‫با نوار چسب پوشیده شده.

178
00:13:31,602 --> 00:13:34,939
‫مظنون به طور اتفاقی وارد مدرسه شده.
‫و خواسته که مدیر مدرسه رو ببینه.

179
00:13:35,022 --> 00:13:36,816
‫گفته که برای بردن پسرش به اونجا اومده.

180
00:13:36,899 --> 00:13:39,735
‫مظنون یک اسلحه رو
‫تا حدودی از جیبش بیرون آورده.

181
00:13:39,819 --> 00:13:44,365
‫و گفته که: "من می خوام مایکل را ببرم، و تو
‫به من کمک می کنی تا این کار رو انجام بدم."

182
00:13:44,448 --> 00:13:46,951
‫به من گفت که آماده مرگم.

183
00:13:47,034 --> 00:13:49,537
‫اگر بهش کمک نمی کردم،
‫منم زنده نمی موندم.

184
00:13:51,288 --> 00:13:53,415
‫و سپس وارد کلاس شد، در حالی

185
00:13:53,499 --> 00:13:55,167
‫که اسلحه رو به سمت
‫مدیر مدرسه نشونه گرفته بود

186
00:13:55,751 --> 00:13:59,421
‫و مایکل رو به همراه مدیر
‫مدرسه از اونجا ربود.

187
00:14:00,339 --> 00:14:03,259
‫گفت که: "ما از اینجا بیرون میریم،
‫".وانت شما رو هم می بریم

188
00:14:03,843 --> 00:14:06,887
‫"و من ازت می خوام که کمی
‫تا داخل جاده خاکی رانندگی کنی."

189
00:14:08,013 --> 00:14:09,849
‫اونها در نهایت ماشین رو نگه داشتن.

190
00:14:09,932 --> 00:14:12,226
‫مدیر مدرسه وارد جنگل شده بود

191
00:14:12,768 --> 00:14:15,229
‫جایی که اون رو به درختی دستبند زده بود

192
00:14:15,312 --> 00:14:17,565
‫و بعد دور صورت و دهانش رو
‫با چسب نواری چسبونده بود.

193
00:14:18,858 --> 00:14:20,609
‫درنهایت، بعد از یک مدت،

194
00:14:20,693 --> 00:14:23,404
‫یک نفر اون رو پیدا کرده و با مسئولین
‫تماس گرفته بود.

195
00:14:25,656 --> 00:14:28,951
‫پس از پاکسازی صحنه، تصمیم گرفتیم
‫با FBI تماس بگیریم.

196
00:14:30,619 --> 00:14:35,583
‫روز بعد، مامور جو فیتزپاتریک به
‫دفتر من اومد و خودش رو معرفی کرد.

197
00:14:42,381 --> 00:14:45,676
‫شما در مسیر بازگشت به
‫خانه در شهر نیویورک بیشتر از

198
00:14:45,759 --> 00:14:47,761
‫اینجا در اوکلاهاما سیتی با
‫جرم و جنایت مبارزه می کنید.

199
00:14:49,555 --> 00:14:51,974
‫ما موارد آدم ربایی زیادی در
‫اوکلاهاما نداریم،

200
00:14:52,057 --> 00:14:55,394
‫اما اگر داشتیم هم،
‫می دونستم که به سراغ من میان.

201
00:14:56,353 --> 00:14:59,481
‫در موارد آدم ربایی، لازمه که شما
‫در 48 ساعت اول بهبود پیدا کنید.

202
00:14:59,565 --> 00:15:02,484
‫اگر این کار رو نکنید،
‫شانستون به شدت پایین میاد.

203
00:15:04,236 --> 00:15:07,656
‫اولین کاری که ما انجام دادیم این بود
‫که یک اعلامیه رسمی منتشر کردیم.

204
00:15:08,532 --> 00:15:12,369
‫همه آژانس ها در
‫اوکلاهاما به دنبال

205
00:15:12,453 --> 00:15:13,913
‫پسر جوانی به نام
‫مایکل هیوز بودند.

206
00:15:13,996 --> 00:15:18,000
‫که توسط فردی که ادعا می
‫کرد پدر بچه است دزدیده شده بود،

207
00:15:18,083 --> 00:15:19,460
‫کلارنس هیوز.

208
00:15:22,755 --> 00:15:25,799
‫پرونده اش رو بیرون آوردیم
‫و دیدیم که در سال 1990

209
00:15:25,883 --> 00:15:29,094
‫اقدام به وصول بیمه نامه
‫عمر همسرش کرده.

210
00:15:29,678 --> 00:15:34,892
‫اما شماره تامین اجتماعی که داده
‫بود برای مردی به نام فرانکلین فلوید بود.

211
00:15:35,768 --> 00:15:40,022
‫بنابراین اسم واقعی کلارنس
‫هیوز فرانکلین دلانو فلوید بود.

212
00:15:42,900 --> 00:15:45,527
‫فرانکلین فلوید اسم های مستعار زیادی داشت.

213
00:15:48,238 --> 00:15:51,492
‫ترنتون دیویس، وارن
‫مارشال و کلارنس هیوز.

214
00:15:52,451 --> 00:15:56,622
‫ما همچنین متوجه شدیم که
‫فرانکلین فلوید در halfway house بوده.
‫(اقامتگاهی برای افراد پس از رهایی از بستری شدن)

215
00:15:56,705 --> 00:15:59,291
‫اینکه او در halfway house بوده به این
‫معنی ـه که از زندان آزاد شده بوده.

216
00:15:59,375 --> 00:16:01,961
‫بنابراین بلافاصله به دنبال سابقه
‫کیفریش رفتیم.

217
00:16:03,671 --> 00:16:05,923
‫در سال 1962 دختری رو دزدیده.

218
00:16:07,466 --> 00:16:10,052
‫در سال 1963 از یک بانک سرقت کرده.

219
00:16:10,678 --> 00:16:13,931
‫در سال 1972 از یک اقامتگاه ترخیص شده.

220
00:16:14,515 --> 00:16:17,476
‫سپس در سال 1973 به یک زن حمله کرده.

221
00:16:18,602 --> 00:16:20,896
‫دستگیر شده، وثیقه
‫گذاشته،

222
00:16:20,980 --> 00:16:23,399
‫از بعد از اون در دادگاه برای
‫محاکمه حاضر نشده.

223
00:16:24,400 --> 00:16:29,029
‫از اون زمان تا الان در حال فرار
‫بوده و تقریبا دو دهه ست که فراریه.

224
00:16:30,406 --> 00:16:31,699
‫نتیجه گیری از
‫همه این اطلاعات با هم،

225
00:16:31,782 --> 00:16:34,451
‫نشون داد که ما یک مشکل جدی داشتیم.

226
00:16:35,953 --> 00:16:39,623
‫<i>فرانکلین فلوید ده سال را
‫در دهه 60 در زندان گذرانده.</i>

227
00:16:39,707 --> 00:16:42,751
‫<i>پس از آزاد شدن، به افسر
‫آزادی مشروط خود گزارش نداده</i>

228
00:16:42,835 --> 00:16:45,838
‫<i>و برای 17 سال آینده ناپدید شده.</i>

229
00:16:45,921 --> 00:16:47,921
‫<i>او در متواری بودن متخصص بوده</i>

230
00:16:47,965 --> 00:16:50,134
‫<i>و می دانسته چگونه هویت خود را پنهان کند.</i>

231
00:16:56,390 --> 00:16:59,727
‫و سوالات واقعی
‫در مورد مادر پسر بچه که

232
00:16:59,810 --> 00:17:01,895
‫چهار سال قبل فوت
‫کرده بود وجود داشت.

233
00:17:01,979 --> 00:17:05,441
‫<i>وقتی همکاران تونیا، در کلوپ رقص لختی
‫در تولسا به نام Passions،</i>

234
00:17:05,524 --> 00:17:09,153
‫<i>با داستان خود به پلیس مراجعه کردند،</i>

235
00:17:09,236 --> 00:17:10,779
‫<i>انگشت اتهام به سمت
‫فرانکلین دلانو فلوید نشانه رفت.</i>

236
00:17:13,615 --> 00:17:18,662
‫وقتی برای اولین بار فهمیدم که تونیا بر اساس
‫تصادف با ماشین کشته شده و راننده فرار کرده،

237
00:17:18,746 --> 00:17:21,498
‫بیشتر مطمئن شدم که فرانکلین
‫فلوید مرتکب این جرم شده بود.

238
00:17:22,750 --> 00:17:26,128
‫منظورم اینه که این مرد قرارِ خشن باشه.
‫ گرفتن همچین آدمی باید مشکل باشه.

239
00:17:30,591 --> 00:17:32,760
‫بخش علوم رفتاری FBI
‫به من گفت یک هفته فرصت دارم.

240
00:17:32,843 --> 00:17:36,597
‫گفتن بعد از یک هفته
‫فلوید از پسر خسته میشه،

241
00:17:36,680 --> 00:17:39,475
‫نمی تونه مسئولیتش رو بر عهده بگیره،
‫و میکشتش.

242
00:17:42,603 --> 00:17:44,998
‫<i>گمان می رود فلوید و پسر
‫جوان در حال رانندگی هستند</i>

243
00:17:45,022 --> 00:17:47,858
‫<i>آن هم در یک پیکاپ فورد 1994.</i>

244
00:17:47,941 --> 00:17:52,571
‫<i>شماره برچسب،
‫QCN305، پلاک اوکلاهما.</i>

245
00:17:53,989 --> 00:17:56,075
‫<i>تونیا هیوز مادر این پسر بود</i>

246
00:17:56,158 --> 00:17:57,910
‫<i>ربوده شده از مدرسه Choctaw،</i>

247
00:17:57,993 --> 00:18:02,122
‫<i>اما او در سال 1990 توسط یک
‫ماشین در اوکلاهاما سیتی زیر گرفته شد.</i>

248
00:18:03,123 --> 00:18:04,958
‫<i>سرنخ های مربوط به مایکل هیوز</i>

249
00:18:05,042 --> 00:18:08,670
‫<i>باید به FBI به شماره 842-7471 هدایت شود.</i>

250
00:18:11,006 --> 00:18:17,179
‫در سال 1994، یک گزارش خبری
‫بزرگ در مورد آدم ربایی وجود داشت.

251
00:18:17,763 --> 00:18:20,099
‫مامانم داشت اخبار رو نگاه میکرد و گفت:

252
00:18:20,182 --> 00:18:23,310
‫"جنی، اونها اسمش رو چیز دیگه ای گذاشتن.
‫بهش میگن تونیا."

253
00:18:23,393 --> 00:18:25,938
‫"ولی این شارونه.دارم بهت میگم،
‫شارون تو اخبارِ."

254
00:18:26,021 --> 00:18:29,566
‫و من اینطوری بودم: "چی شده؟"
‫می دونید، "شارون تو اخبارِ؟"

255
00:18:29,650 --> 00:18:31,944
‫"دارن باهاش مصاحبه می کنن؟
‫چه خبر شده؟"

256
00:18:32,027 --> 00:18:33,695
‫و مامانم گفت: نه.

257
00:18:34,822 --> 00:18:36,490
‫"اون... شارون مرده."

258
00:18:38,951 --> 00:18:42,204
‫با اف بی آی تماس گرفتم.
‫با خط ویژه تماس گرفتم و گفتم، می دونید،

259
00:18:43,122 --> 00:18:45,624
‫«یک گزارش خبری بود که در مورد

260
00:18:46,708 --> 00:18:48,418
‫دختری به نام تونیا بود."

261
00:18:48,502 --> 00:18:49,586
‫"من می دونم اون کیه."

262
00:18:49,670 --> 00:18:51,672
‫"اسم اون شارون مارشالِ."

263
00:18:52,339 --> 00:18:54,424
‫"اون بهترین دوست
‫دوران دبیرستان من بود."

264
00:19:10,315 --> 00:19:14,319
‫من شارون رو در سال 1984 در
‫اردوی شورای دانش آموزی ملاقات کردم.

265
00:19:15,445 --> 00:19:17,948
‫من با شارون مارشال همکلاسی بودم.

266
00:19:18,031 --> 00:19:21,451
‫ما در برنامه استعدادهای درخشان
‫با هم در پارک جنگلی دبیرستان بودیم.

267
00:19:22,536 --> 00:19:26,748
‫شارون کلاس 86 بود.
‫من کلاس 87 بودم.

268
00:19:26,832 --> 00:19:29,960
‫من دو سال کامل با او که
‫بهترین دوستم بود زندگی کردم.

269
00:19:33,630 --> 00:19:35,424
‫اونجا یه دبیرستان معمولی بود.

270
00:19:35,966 --> 00:19:39,219
‫راهروهای وحشتناک، بچه های دیوونه.

271
00:19:41,138 --> 00:19:43,765
‫مردم برای سیگار کشیدن
‫مخفیانه می رفتن پارکینگ پشتی.

272
00:19:45,142 --> 00:19:48,061
‫ما برای دید زدن پسرا
‫میرفتیم فروشگاه خرید.

273
00:19:49,062 --> 00:19:52,065
‫همه مون موهای بلند
‫و لباس های احمقانه داشتیم.

274
00:19:52,983 --> 00:19:58,197
‫این حال و هوای عادی دوران
‫دبیرستان شما در دهه 1980 بود.

275
00:20:02,618 --> 00:20:05,621
‫همه چیز از زمانی شروع شد که من
‫شارون رو توی اون کمپ تابستانی ملاقات کردم.

276
00:20:05,704 --> 00:20:07,372
‫اون سریعا تبدیل به دوست صمیمی من شد.

277
00:20:07,456 --> 00:20:10,459
‫من از روز اول احساس می کردم
‫که اون را در تمام زندگیم می شناسم.

278
00:20:12,878 --> 00:20:15,547
‫روز اولی که وارد کلاس شد رو یادم میاد

279
00:20:15,631 --> 00:20:18,592
‫چون همه پسر ها اینجوری بودن،
‫"واو!"

280
00:20:22,221 --> 00:20:25,474
‫اون فقط فوق العاده باهوش بود. عضو ROTC بود.
‫(سپاه آموزش افسران ذخیره)

281
00:20:26,558 --> 00:20:29,853
‫اون عضو باشگاه علمی بود.
‫عضو برنامه تیزهوشان بود.

282
00:20:30,354 --> 00:20:32,105
‫اتفاقات زیادی در موردش وجود داشت.

283
00:20:35,984 --> 00:20:38,403
‫به دوستان شارون رانده شدگان می گفتن.

284
00:20:39,196 --> 00:20:42,407
‫ما واقعاً اونقدر محبوب نبودیم.
‫ما بچه های با استعداد بودیم.

285
00:20:42,491 --> 00:20:45,744
‫می دونید، بچه های با استعداد
‫لزوماً محبوب نیستن.

286
00:20:47,454 --> 00:20:50,374
‫شری، سالنامه تو به اندازه سالنامه
‫من برای امضا شدن بدِ.

287
00:20:50,457 --> 00:20:52,960
‫"تو واقعا دختر شیرین و عجیبی هستی."

288
00:20:53,043 --> 00:20:54,253
‫"همینطوری بمون."

289
00:20:54,336 --> 00:20:56,838
‫"استایل منحصر به فرد خودت
‫رو حفظ کن و خودت باش."

290
00:20:57,422 --> 00:20:58,840
‫"دوستت دارم، شارون مارشال."

291
00:21:01,718 --> 00:21:03,428
‫همیشه دنبال آدمی تو سری خور می‌رفت.

292
00:21:04,930 --> 00:21:06,556
‫خودش هم همینجوری بود.

293
00:21:08,934 --> 00:21:10,774
‫دبیرستان برای من کمی سخت بود.

294
00:21:10,852 --> 00:21:12,938
‫من از بقیه بچه ها کوچکتر بودم.

295
00:21:13,021 --> 00:21:14,648
‫من درگیر هنر بودم.

296
00:21:15,565 --> 00:21:17,901
‫تقریبا همیشه کتک می خوردم،
‫بهم می گفتن کونی.

297
00:21:18,026 --> 00:21:19,152
‫این طبیعی بود.

298
00:21:20,821 --> 00:21:23,991
‫و فقط سال دوم دبیرستان بود که

299
00:21:24,074 --> 00:21:25,784
‫خاطر وجود چند نفر خوشحال بودم.

300
00:21:26,618 --> 00:21:28,870
‫و یکی از این افراد
‫شارون مارشال بود.

301
00:21:30,831 --> 00:21:33,500
‫در دوران مدرسه، همیشه
‫یک یادداشت برای من کنار گذاشت بود

302
00:21:33,583 --> 00:21:35,210
‫که روش نوشته
‫شده بود: "هی، ری عزیزم."

303
00:21:35,794 --> 00:21:38,797
‫"امیدوارم روز خوبی داشته باشی.
‫دوستت دارم شارون."

304
00:21:43,135 --> 00:21:45,554
‫اوم نسبت به سن خودش بسیار بالغ بود.

305
00:21:46,513 --> 00:21:50,892
‫از همون روز اول خیلی
‫اصرار داشت که می خواد

306
00:21:50,976 --> 00:21:53,145
‫به جورجیا تک بره و
‫می خواست مهندس هوافضا بشه.

307
00:21:54,646 --> 00:21:58,442
‫یادم میاد که تلفن زنگ می خورد
‫و داشت پشت تلفن جیغ می‌زد.

308
00:21:58,525 --> 00:22:00,068
‫"موفق شدم. انجامش دادم."

309
00:22:00,152 --> 00:22:01,778
‫"من توی جورجیا تک پذیرفته شدم

310
00:22:01,862 --> 00:22:03,697
‫و بورسیه تحصیلی کامل گرفتم،

311
00:22:03,780 --> 00:22:06,700
‫من توی بخش مهندسی
‫هوافضا خواهم بود."

312
00:22:06,783 --> 00:22:11,121
‫خیلی هیجان زده بود.
‫بهترین روز زندگیش بود.

313
00:22:11,204 --> 00:22:15,042
‫خیلی خوشحال بود.  این تمام چیزی
‫بود که در موردش صحبت می کرد.

314
00:22:16,752 --> 00:22:19,421
‫پدرش یک آگهی تمام
‫صفحه در سالنامه خرید

315
00:22:19,504 --> 00:22:22,382
‫تا بهش برای بورسیه تحصیلی
‫در جورجیا تک تبریک بگه.

316
00:22:22,466 --> 00:22:24,468
‫باباش نوشته بود: "مراقب باش جورجیا تک!"

317
00:22:25,052 --> 00:22:29,431
‫"سلام، ژنرال آینده نیروی هوایی
‫و مهندس هوانوردی. از طرف بابایی."

318
00:22:36,938 --> 00:22:38,940
‫پدر و مادرهایی بودند که
‫تبلیغات تمام صفحه می گرفتند

319
00:22:39,024 --> 00:22:42,194
‫اما همه اون ها از عکسای
‫بچه ها استفاده می کردند و می دونید...

320
00:22:43,236 --> 00:22:46,490
‫چرا یک پدر باید یه چیزی سکسی
‫برای دخترش انتخاب کنه؟

321
00:22:47,908 --> 00:22:49,659
‫این هیچ معنایی نمیده.

322
00:22:51,286 --> 00:22:53,997
‫ما فقط فکر می کردیم پدرش
‫واقعاً سختگیر و واقعاً عجیبه.

323
00:22:56,416 --> 00:23:00,754
‫اولین باری که پدرش رو دیدم زمانی
‫بود که شارون رو به خونه من آورد.

324
00:23:00,837 --> 00:23:03,382
‫پدرم رو کنار کشید و ازش پول قرضی خواست.

325
00:23:04,549 --> 00:23:07,052
‫و پدرم گفت: "به هیچ وجه."

326
00:23:07,135 --> 00:23:08,136
‫می دونید، "نه."

327
00:23:08,220 --> 00:23:11,348
‫و این قضیه یه حس بدی
‫به پدر و مادرم منتقل کرد.

328
00:23:11,431 --> 00:23:12,682
‫و اون تازه روز اول بود.

329
00:23:15,018 --> 00:23:18,480
‫به من گفت که
‫مادرش با ماشین روی پل برخورد کرده

330
00:23:18,563 --> 00:23:20,649
‫و وقتی اون
‫کلاس دوم بوده فوت کرده.

331
00:23:23,485 --> 00:23:26,196
‫اون هر شب مسئول درست کردن شام بود.

332
00:23:27,155 --> 00:23:30,409
‫اوم... واقعاً اجازه
‫نداشت با تلفن صحبت کنه.

333
00:23:30,492 --> 00:23:33,870
‫می گفت که: "زیاد به اینجا زنگ نزن مگر
‫اینکه از قبل بدونم که قراره تماس بگیری."

334
00:23:34,996 --> 00:23:36,289
‫اما من می تونم به تو زنگ بزنم.

335
00:23:36,873 --> 00:23:38,208
‫به محض اینکه پدرش میومد خونه،

336
00:23:38,291 --> 00:23:40,585
‫منظورم اینه که
‫واقعاً تو صداش اضطراب بود

337
00:23:40,669 --> 00:23:42,379
‫و اینجوری بود که میگفت،
‫"باشه، باشه، باید برم."

338
00:23:42,462 --> 00:23:43,742
‫میدونی؟ تلفن رو قطع می کرد.

339
00:23:50,011 --> 00:23:52,139
‫و من یادم میاد یک بار
‫بهم زنگ زد

340
00:23:52,222 --> 00:23:54,057
‫چشماش از حدقه اومده بود بیرون،

341
00:23:54,141 --> 00:23:55,976
‫و گفت که حامله س.

342
00:23:57,811 --> 00:24:00,397
‫و من یادم میاد که، اوم، شوکه شده بودم.

343
00:24:00,480 --> 00:24:03,483
‫میدونی وقتی به من
‫گفت حامله ام گریه میکرد.

344
00:24:03,567 --> 00:24:05,887
‫و ادامه دادم "اوه خدای
‫من، میخوای چیکار کنی؟"

345
00:24:08,655 --> 00:24:12,200
‫اینجوری بود که: "خب، نگهش می دارم.
‫اون رو برای فرزندخوندگی نگه میدارم."

346
00:24:13,702 --> 00:24:16,204
‫اما بابا اجازه نمیده که
‫من الان به دانشگاه برم.

347
00:24:17,831 --> 00:24:20,810
‫"باید بری، بورس تحصیلی گرفتی.
‫داری میری بخش فنی. خیلی باهوشی."

348
00:24:20,834 --> 00:24:23,634
‫"تو می خوای یک مهندس هوافضا بشی.
‫همه این کارها را انجام میدی."

349
00:24:23,670 --> 00:24:25,589
‫اون گفت: یکی باید مراقب بابا باشه.

350
00:24:30,510 --> 00:24:34,347
‫فکر می‌کنم در واقع این قضیه
‫اون رو له کرد که نتونست به

351
00:24:34,431 --> 00:24:36,641
‫جورجیا تک بره، چون تمام
‫تلاشش برای همین بود.

352
00:24:37,767 --> 00:24:39,769
‫منظورم اینه که،
‫ برای همیچین موقعیت همه کار می کرد.

353
00:24:49,196 --> 00:24:51,114
‫شارون یک روز زنگ زد و گفت:

354
00:24:51,198 --> 00:24:52,958
‫"ما چند روز دیگه
‫به آریزونا میریم."

355
00:24:56,578 --> 00:24:58,497
‫و گفت که: "من بچه رو
‫اونجا بدنیا میارم."

356
00:24:58,580 --> 00:25:01,416
‫و به من گفت که اون رو به
‫فرزندخوندگی میدم.

357
00:25:01,500 --> 00:25:03,460
‫گفت بابا نمیذاره نگهش دارم.

358
00:25:17,599 --> 00:25:20,101
‫<i>پلیس می گوید فرانکلین
‫فلوید 51 ساله</i>

359
00:25:20,185 --> 00:25:21,895
‫<i>وارد نصف النهار هند شده...</i>

360
00:25:21,978 --> 00:25:24,689
‫<i>تحت تعقیب ترین آمریکایی
‫برای بار دوم</i>

361
00:25:24,773 --> 00:25:26,149
‫<i>به خاطر ربوده شدن مایکل هیوز
‫اطلاعاتش وارد این برنامه شده</i>

362
00:25:26,233 --> 00:25:30,237
‫<i>بعد از قسمت شنبه گذشته، برنامه
‫نزدیک به 20 تماس از سمت بینندگان داشت</i>

363
00:25:30,320 --> 00:25:33,031
‫<i>که ادعا می کردند چیزی در
‫مورد محل اختفای پسر می دانند.</i>

364
00:25:33,114 --> 00:25:36,952
‫یکی از این نکات، نکته ای هست که
‫ما را به مایکل هیوز می رساند.

365
00:25:38,328 --> 00:25:40,997
‫وقتی مایکل ناپدید شد،
‫این قضیه در همه شبکه های خبری بود.

366
00:25:41,081 --> 00:25:44,584
‫و من معتقدم که این زمانی بود
‫که با جو فیتزپاتریک آشنا شدم.

367
00:25:50,298 --> 00:25:53,677
‫و اوم، من ساعت ها باهاش
‫نشستم و صحبت کردم.

368
00:25:56,179 --> 00:26:01,351
‫و اون گفت: "جنی، نه تنها اون مرده،
‫بلکه اون کسی نیست که فکر می کنی."

369
00:26:04,521 --> 00:26:07,399
‫ما عکس های تونیا هیوز
‫رو به اون نشون دادیم.

370
00:26:07,983 --> 00:26:11,111
‫و اون گفت که این کسیه که
‫به عنوان شارون مارشال می شناسه.

371
00:26:14,322 --> 00:26:18,410
‫و اوه، این مردی که ما به اسم
‫کلارنس هیوز می شناختیم،

372
00:26:18,493 --> 00:26:22,080
‫کسی بود که اون به عنوان پدر
‫شارون، وارن مارشال می شناخت.

373
00:26:24,332 --> 00:26:26,334
‫اون ها فکر می کردند این همسرشه.

374
00:26:26,418 --> 00:26:28,712
‫گفتند: با هم ازدواج کردند.

375
00:26:28,795 --> 00:26:33,049
‫و من اینجوری بودم که: "نه، این پدرشه.
‫اونها ازدواج نکردند."

376
00:26:33,133 --> 00:26:35,176
‫و گفتند: نه عزیزم،
‫اونها باهم ازدواج کردند.

377
00:26:35,260 --> 00:26:37,887
‫و من اینجوری بودم که "نه. پدرش بود."

378
00:26:40,265 --> 00:26:45,437
‫ما تصویری از افراد بسیار متفاوتی
‫داشتیم که شارون واقعا چه کسی بود.

379
00:26:51,276 --> 00:26:53,695
‫بعد از صحبت با جنی فیشر متوجه شدیم،

380
00:26:53,778 --> 00:26:56,239
‫که تونیا هم اسم مستعار داره.

381
00:26:59,034 --> 00:27:04,039
‫ما متوجه شدیم که در
‫سال 1989، یک سال قبل از مرگش،

382
00:27:04,122 --> 00:27:05,624
‫اونها اسم خودشون رو عوض کردند.

383
00:27:06,416 --> 00:27:08,501
‫شارون مارشال تونیا شد و

384
00:27:08,585 --> 00:27:12,213
‫وارن مارشال کلارنس هیوز شد.

385
00:27:13,882 --> 00:27:18,553
‫و اسم هایی که استفاده کردند از
‫روی سنگ قبرهایی در آلاباما برداشته شده.

386
00:27:20,680 --> 00:27:24,184
‫و سپس با نام های جدید
‫در نیواورلئان ازدواج کردند.

387
00:27:25,185 --> 00:27:27,979
‫یعنی این مرد با دختر
‫خودش ازدواج کرده.

388
00:27:29,564 --> 00:27:30,982
‫باور نکردنی بود.

389
00:27:32,692 --> 00:27:34,194
‫یک سوال منجر به سوال دیگه ای شد.

390
00:27:34,277 --> 00:27:36,863
‫و بلاخره پلیس متوجه شد که
‫واقعا با چه کسی سر و کار دارد.

391
00:27:36,946 --> 00:27:39,699
‫<i>بررسی‌ ها نشان داده که او
‫نام های زیادی داشته است،</i>

392
00:27:39,783 --> 00:27:43,119
‫<i>مثل تونیا د. هیوز
‫و تونیا داون تدلاک.</i>

393
00:27:43,203 --> 00:27:45,622
‫<i>اما این زن که بود و چه کسی او را کشت؟</i>

394
00:27:46,748 --> 00:27:47,874
‫اینجا یک سوال بزرگ وجود داره.

395
00:27:47,957 --> 00:27:52,212
‫در این دوره زمانی بین دبیرستان
‫تا زمانی که اون رو مرده کنار جاده پیدا کردن،

396
00:27:52,295 --> 00:27:54,631
‫چه اتفاقی برای شارون مارشال افتاده؟

397
00:27:59,803 --> 00:28:01,429
‫مرگش مشکوک بود.

398
00:28:03,682 --> 00:28:06,309
‫اما هیچ مدرکی دالِ بر
‫کشته شدنش توسط فلوید وجود نداشت.

399
00:28:08,937 --> 00:28:10,897
‫چه اتفاقی برای شارون مارشال افتاد؟

400
00:28:30,542 --> 00:28:32,252
‫من یک بار ازش شنیدم.

401
00:28:32,335 --> 00:28:34,504
‫که به من گفت، می‌ دونی،
‫"ما داریم یه کمی جابجا میشیم،

402
00:28:34,587 --> 00:28:36,467
‫می‌خوایم بریم به غرب.
‫ما این کارو می‌ کنیم..."

403
00:28:36,548 --> 00:28:39,259
‫بلاخره اونها
‫سر از تامپا در آوردن.
‫(شهری در فلوریدا)

404
00:28:42,554 --> 00:28:46,516
‫اون توی یکی از کلوب های اونجا به
‫عنوان رقصنده مشغول به کار شد.

405
00:28:49,602 --> 00:28:52,647
‫ در اواخر دهه 1980،
‫Mons Venus،

406
00:28:52,731 --> 00:28:57,318
‫تنها جایی بود که بزرگسالان
‫ برای سرگرمی می رفتن.

407
00:29:03,575 --> 00:29:08,705
‫اینجا به عنوان
‫مکانی شناخته می شد

408
00:29:08,788 --> 00:29:09,914
‫که زیباترین دختران جهان رو داشت.

409
00:29:10,915 --> 00:29:13,543
‫ما فقط لباس زیر نپوشیده بودیم.

410
00:29:13,626 --> 00:29:17,046
‫ما لباس زیر زنانه فرانسوی
‫شگفت انگیزی تنمون می کردیم.

411
00:29:17,130 --> 00:29:18,923
‫ما بهترینِ همه چیز بودیم.

412
00:29:20,633 --> 00:29:23,887
‫همه رو مجبور می کردیم بیان اینجا.

413
00:29:24,429 --> 00:29:25,680
‫زنها.

414
00:29:25,764 --> 00:29:27,182
‫ورزشکارا.

415
00:29:27,265 --> 00:29:28,349
‫نوازندها.

416
00:29:29,267 --> 00:29:30,310
‫بازرگانا.

417
00:29:31,186 --> 00:29:33,188
‫هر شب، برامون مثل یک پارتی بود.

418
00:29:45,950 --> 00:29:49,996
‫روزی رو به یاد دارم که
‫شارون مارشال از در اومد تو.

419
00:29:50,538 --> 00:29:53,249
‫اون شبیه یک بچه عروسک زنده به نظر می رسید.

420
00:29:54,417 --> 00:29:57,504
‫خیلی بی گناه لباس پوشیده بود.

421
00:29:59,214 --> 00:30:01,132
‫یک لباس توری کامل داشت.

422
00:30:01,633 --> 00:30:05,804
‫بنابراین مثل بقیه
‫کاملا لخت نبود.

423
00:30:07,597 --> 00:30:09,641
‫اون واقعاً شبیه یک دختر بچه بود.

424
00:30:12,477 --> 00:30:14,729
‫بسیار خجالتی بود.

425
00:30:15,730 --> 00:30:18,191
‫هیچوقت راجع به گذشته
‫خودش صحبت نکرد.

426
00:30:19,025 --> 00:30:21,194
‫و در مورد خودش هم صحبت نکرد.

427
00:30:23,822 --> 00:30:26,407
‫ولی من و اون باهم دوست شده بودیم.

428
00:30:27,075 --> 00:30:31,079
‫و این زمانی بود که
‫دخترای توی کلوپ شروع به

429
00:30:31,162 --> 00:30:34,958
‫حرف زدن درباره پدرش و
‫رابطه عجیبشون کردند.

430
00:30:39,128 --> 00:30:44,050
‫پدر شارون بهش گفته بود
‫که باید در مورد پارتی هایی که

431
00:30:44,133 --> 00:30:46,219
‫که من جور می کردم
‫پرس و جو کنه.

432
00:30:46,302 --> 00:30:49,013
‫می خواستم بهم بگه که تو
‫این پارتی ها می تونه حضور داشته باشه.

433
00:30:56,020 --> 00:30:58,523
‫یه باشگاه برای میلیونر ها بود

434
00:30:58,606 --> 00:31:02,402
‫و پارتی گرفتن ساده ترین کاری بود
‫که می کردی.

435
00:31:03,111 --> 00:31:06,739
‫تو با سه تا آهنگ می رقصی و خبری از
‫لپ دنسینگ هم نبود.

436
00:31:06,823 --> 00:31:08,408
‫کسی بهت دست نمیزد.

437
00:31:08,491 --> 00:31:12,537
‫و با 500 تا 1000
‫دلار از اونجا میومدی بیرون.

438
00:31:12,620 --> 00:31:15,665
‫و این اولین مهمونی بود
‫که شارون رو هم با خودم بردم اونجا.

439
00:31:18,459 --> 00:31:21,045
‫یکی از مردها به من گفت،

440
00:31:21,713 --> 00:31:25,842
‫"بهتره بری شارون رو بیاری
‫و من می خوام که همین الان از اینجا بره."

441
00:31:25,925 --> 00:31:28,261
‫"اون جلوی دستشویی زنانه س."

442
00:31:29,554 --> 00:31:32,056
‫بیرون، دم در وایستاده بود،

443
00:31:32,640 --> 00:31:38,563
‫و در ازای 50 دلار به این
‫مردها خدمات جنسی ارائه می کرد.

444
00:31:40,732 --> 00:31:45,904
‫گفت که: "خب، پدرم به من گفت این
‫کار رو انجام بدم و برای من کاندوم خرید."

445
00:31:47,572 --> 00:31:49,157
‫این منزجر کننده بود.

446
00:31:49,240 --> 00:31:51,200
‫باورم نمی شد

447
00:31:52,535 --> 00:31:53,535
‫که یک مرد

448
00:31:54,662 --> 00:31:57,040
‫دخترش رو در چنین
‫موقعیتی قرار بده.

449
00:32:08,593 --> 00:32:10,845
‫شارون هرگز به من نگفت که حامله است،

450
00:32:10,929 --> 00:32:13,222
‫اما کم کم مشخص شد.

451
00:32:24,317 --> 00:32:28,237
‫رابطه شارون با
‫پسرش مایکل زیبا بود.

452
00:32:29,280 --> 00:32:31,240
‫اون یه مادر فوق العاده بود.

453
00:32:31,324 --> 00:32:33,409
‫خیلی باهاش ​​درگیر بود

454
00:32:34,410 --> 00:32:37,830
‫و فقط جوری که بهش نگاه می کرد.

455
00:32:38,873 --> 00:32:40,083
‫فکر کنم همین بود...

456
00:32:40,792 --> 00:32:43,711
‫این بهترین اتفاقی
‫بود که برای اون افتاد.

457
00:33:02,146 --> 00:33:04,899
‫وقتی 15 ساله بودم، شروع
‫به نگهداری از مایکل کردم.

458
00:33:05,858 --> 00:33:07,110
‫اون رفیق من بود.

459
00:33:09,112 --> 00:33:12,824
‫سر هامون رو بهم می چسبوندیم.
‫پیشانی به پیشانی.

460
00:33:15,201 --> 00:33:17,662
‫به هم خیره می شدیم.
‫داوو!

461
00:33:18,830 --> 00:33:20,039
‫آه واه واه واه.

462
00:33:20,123 --> 00:33:23,084
‫دهنش رو میزاشت روی گونه ام.
‫آه واه واه واه.

463
00:33:23,835 --> 00:33:25,253
‫خیلی نازنین بود.

464
00:33:35,388 --> 00:33:38,683
‫من اینجا در پارک خانه موبایل گلدن لنترن
‫در فلوریدا زندگی می کردم.

465
00:33:39,183 --> 00:33:43,187
‫و تقریباً در فاصله یک بلوک از
‫شارون و وارن مارشال زندگی می کردم.

466
00:33:44,731 --> 00:33:47,316
‫تریلر شارون و وارن عادی بود.

467
00:33:47,400 --> 00:33:50,153
‫دو خوابه، یک حمام.
‫تریلر با اندازه متوسط.

468
00:33:50,236 --> 00:33:52,655
‫وارن روی تخت خواب،
‫در اتاق نشیمن می خوابید.

469
00:33:52,739 --> 00:33:54,449
‫شارون اتاق پشتی رو داشت.

470
00:33:54,532 --> 00:33:57,744
‫و سپس اتاق جلوی
‫وسط خونه مالِ مایکل بود.

471
00:34:00,163 --> 00:34:02,915
‫او گهواره نداشت.
‫من همیشه فکر می کردم این عجیبه.

472
00:34:02,999 --> 00:34:04,500
‫اون یه چیزی شبیه به تخت پشه بند داشت.

473
00:34:04,584 --> 00:34:09,297
‫جالب اینجاست که اونها فامیل نداشتند.
‫و فقط یک یا دو رفیق داشتند.

474
00:34:10,506 --> 00:34:12,717
‫شارون دوستی به نام شریل داشت.

475
00:34:13,342 --> 00:34:17,638
‫اون هفته ای یک تا سه بار به
‫خانه شارون و وارن می اومد.

476
00:34:19,140 --> 00:34:22,226
‫و همیشه خوب لباس می پوشید
‫و ناخن هاش رو مرتب می کرد.

477
00:34:22,310 --> 00:34:24,062
‫دختر خیلی خوبی بود.

478
00:34:24,145 --> 00:34:27,982
‫واقعا دختر خوبی بود.
‫با ماشین کوروت خودش میومد وارد پارک میشد.

479
00:34:28,066 --> 00:34:29,525
‫ماشین زیبایی بود.

480
00:34:29,609 --> 00:34:32,987
‫من رو توی استخر می دید
‫و برام دست تکون می داد.

481
00:34:33,071 --> 00:34:35,573
‫و به عنوان یک نوجوون 15 ساله،
‫فردی به زیبایی اون،

482
00:34:35,656 --> 00:34:37,366
‫بهتون احساس خوبی می داد،

483
00:34:37,450 --> 00:34:42,455
‫که کسی با اون سطح کلاس و ظاهر،
‫بهتون سلام می کرد.

484
00:34:45,083 --> 00:34:48,169
‫شریل زیبا بود.

485
00:34:48,252 --> 00:34:49,962
‫ایتالیایی بود.

486
00:34:50,046 --> 00:34:54,759
‫اون موهای بلند، زیبا،
‫پرپشت و مشکی داشت.

487
00:34:54,842 --> 00:34:58,554
‫قیافه ای وحشی داشت، اما
‫واقعاً وحشی نبود. خیلی ساده لوح بود.

488
00:35:00,973 --> 00:35:03,601
‫اون برنده مسابقه زیبایی شده بود.

489
00:35:03,684 --> 00:35:06,854
‫و کلوپ pack 'n play رو
‫به عنوان یک پله ترقی می دید.

490
00:35:10,358 --> 00:35:13,111
‫امیدوار بود که یک مدل بشه.

491
00:35:13,194 --> 00:35:14,904
‫می خواست روی کاور پلی بوی باشه.

492
00:35:16,656 --> 00:35:22,245
‫اما بعد متوجه شدم که
‫شریل با شارون و پدرش،

493
00:35:22,328 --> 00:35:25,248
‫رفت و آمد داشت و
‫من نگران امنیتش بودم.

494
00:35:29,877 --> 00:35:32,296
‫یک شب داشتیم
‫کشتی کج تماشا می کردیم.

495
00:35:32,380 --> 00:35:35,550
‫و وارن رفت تا یک ویدیو
‫بذاره تا بتونیم ضبطش کنیم.

496
00:35:35,633 --> 00:35:37,552
‫و اون موقع بود که دیدم

497
00:35:38,177 --> 00:35:41,264
‫شارون و شریل توی ساحل هستن.

498
00:35:41,347 --> 00:35:42,390
‫بدون تاپ،

499
00:35:43,808 --> 00:35:44,976
‫و داشتن میرقصیدن.

500
00:35:48,020 --> 00:35:51,816
‫فقط یادم میاد که اونجا نشستم
‫و گفتم: "این شارونه."

501
00:35:51,899 --> 00:35:54,735
‫"داره از دختر خودش بدون لباس فیلم میگیره؟"

502
00:35:59,198 --> 00:36:01,868
‫و بعد وارن متوجه شد، "اوه
‫لعنتی! من باید..." می دونید؟

503
00:36:01,951 --> 00:36:04,412
‫"هیچوقت درباره این فیلم با کسی صحبت نکن.
‫این چیزی نیست..."

504
00:36:04,495 --> 00:36:07,165
‫"این فقط برای سرگرمی بود."
‫من اینجوری بودم که "باشه."

505
00:36:10,042 --> 00:36:12,628
‫"آره، من... باید برم. بیشتر از این نباید بیرون باشم."

506
00:36:15,131 --> 00:36:17,717
‫یکی از دخترها در
‫مورد ویدیو به من گفت.

507
00:36:18,843 --> 00:36:21,971
‫وقتی شریل اومد، از دستش عصبانی شدم.

508
00:36:25,808 --> 00:36:31,772
‫و اون بهم گفت که پدر شارون
‫بهش گفته: "بزار ازت عکس بگیرم."

509
00:36:31,856 --> 00:36:35,943
‫"من این فیلم رو ازت
‫می ‌گیرم اون رو برای

510
00:36:36,027 --> 00:36:37,695
‫پلی‌بوی ارسال می‌کنم و
‫تو یک ستاره میشی."

511
00:36:47,246 --> 00:36:51,709
‫و گفت: "اون سعی می کرد با
‫من رابطه جنسی داشته باشه."

512
00:36:51,792 --> 00:36:54,587
‫"و من نمی خواستم باهاش رابطه جنسی داشته باشم."

513
00:36:56,047 --> 00:36:57,965
‫"من داشتم باهاش مبارزه می کردم."

514
00:37:01,093 --> 00:37:03,429
‫"و یهو عوض شد

515
00:37:03,930 --> 00:37:06,015
‫و بسیار خشمگین شد."

516
00:37:10,603 --> 00:37:13,814
‫من فقط بهش گفتم: "من نمی تونم
‫از تو در برابر اونها محافظت کنم."

517
00:37:13,898 --> 00:37:15,775
‫"باید از اونها دوری کنی."

518
00:37:22,949 --> 00:37:26,452
‫اما ناگهان شارون
‫و پدرش ناپدید شدند.

519
00:37:28,663 --> 00:37:31,958
‫دیگه سر کار حاضر نشد.
‫و هرگز چیزی در اینباره نگفت.

520
00:37:33,751 --> 00:37:37,588
‫من فکر می کردم اونها باید از این شهر رفته باشند
‫چون حرفای زیاده پشت سرشون زده می شد.

521
00:37:38,923 --> 00:37:41,133
‫و ما سعی می کردیم
‫اون از دستش خلاص کنیم.

522
00:37:43,844 --> 00:37:46,472
‫اما بچه هیچوقت
‫از جلوی چشم مادرش دور نشد.

523
00:37:47,515 --> 00:37:50,226
‫و از این بابت براش می ترسید.

524
00:37:50,309 --> 00:37:53,271
‫امکان نداشت مایکل رو ول کنه.

525
00:38:21,382 --> 00:38:25,970
‫جنیفر فیشر در تمام اون سالها نمی دونست
‫ چه اتفاقی برای شارون افتاده.

526
00:38:27,847 --> 00:38:31,434
‫من بهش گفتم، در اون زمان ما هیچ
‫سرنخی نداشتیم، که بدونیم چه خبره.

527
00:38:31,517 --> 00:38:33,144
‫ما فکر می کردیم پدرش فقط یک آدم عجیب و غریبه.

528
00:38:34,145 --> 00:38:38,274
‫اما یادم میاد یک روز شارون از من
‫خواست که شب رو تو خونه اونها باشم.

529
00:38:38,357 --> 00:38:39,650
‫پدرم خارج از شهر بود.

530
00:38:39,734 --> 00:38:42,820
‫مامانم گفت: "فقط
‫همین یک بار بهت اجازه

531
00:38:42,903 --> 00:38:44,196
‫میدم بری اونجا و شب
‫رو باهاش باشی."

532
00:38:44,280 --> 00:38:46,032
‫"و به پدرت چیزی در اینباره نگو".

533
00:38:47,575 --> 00:38:48,909
‫مامانم منو رسوند جلوی خونشون.

534
00:38:50,244 --> 00:38:53,247
‫داشتیم لباس عوض می کردیم
‫تا برای خواب آماده بشیم.

535
00:38:53,331 --> 00:38:55,082
‫یکی از کشوهاش رو
‫باز کرد و تمام این لباس های

536
00:38:55,166 --> 00:38:58,753
‫زیر زنانه خیلی خیلی جذاب رو بیرون آورد.

537
00:38:59,795 --> 00:39:02,590
‫و گفت: "اوه، بابا این چیزها رو برای من می
‫خره و به من اجازه میده اونها رو داشته باشم."

538
00:39:02,673 --> 00:39:07,261
‫گفتم: وای خدای من اینا خوشگلن.
‫ولی اوه چرا اینارو نگه میداری؟

539
00:39:08,346 --> 00:39:11,640
‫بهم گفتم "من نگهشون میدارم چون قشنگن."

540
00:39:14,518 --> 00:39:15,770
‫و اوم...

541
00:39:20,941 --> 00:39:22,693
‫اون با یه اسلحه وارد شد.

542
00:39:26,072 --> 00:39:29,617
‫تو خونشون در نداشتن. پرده داشتن.
‫هیچ دری وجود نداشت.

543
00:39:30,451 --> 00:39:32,286
‫و با یه اسلحه وارد شد.

544
00:39:33,871 --> 00:39:36,457
‫و به ما اشاره کرد و
‫گفت: شماها دارید چیکار می کنید؟

545
00:39:36,540 --> 00:39:38,501
‫منظورم اینکه سرمون داد کشید.

546
00:39:38,584 --> 00:39:39,585
‫من جیغ زدم.

547
00:39:39,668 --> 00:39:44,173
‫اوم، ما فقط لباس زیر داشتیم.
‫ما... تازه داشتیم لباس عوض می کردیم.

548
00:39:44,256 --> 00:39:47,718
‫لباس تنم نبود.
‫هر چی داشتم جلوی بدنم گرفتم.

549
00:39:49,345 --> 00:39:52,515
‫و اون شروع به خندیدن کرد.
‫خنده های دیوانه وار، شیطانی.

550
00:39:52,598 --> 00:39:55,017
‫و بعد گفت: "من برمی گردم."
‫و رفت بیرون.

551
00:39:55,559 --> 00:39:58,020
‫و من به شارون نگاه
‫کردم و اون... اون فقط خندید.

552
00:39:58,104 --> 00:39:59,647
‫"اوه، بابا فقط احمق بازی در میاره."

553
00:40:07,905 --> 00:40:09,782
‫بعد ما لباسامون رو عوض کردیم
‫و اون برگشت.

554
00:40:11,450 --> 00:40:12,827
‫و هنوز اسلحه رو همراهش داشت.

555
00:40:13,577 --> 00:40:15,371
‫و به من دستور داد
‫که روی کیسه خواب

556
00:40:15,454 --> 00:40:18,582
‫روی زمین دراز بکشم و
‫بالشی روی سرم بزارم.

557
00:40:19,208 --> 00:40:20,209
‫و من این کارو کردم.

558
00:40:22,169 --> 00:40:24,588
‫و با سر اسلحه بهش تجاوز کرد.

559
00:40:27,842 --> 00:40:29,176
‫و منم توی اتاق بودم.

560
00:40:37,518 --> 00:40:40,146
‫بعد از اون صحبت نکردیم.
‫بلند شد و رفت.

561
00:40:41,021 --> 00:40:42,982
‫من همینجوری... اونجا دراز کشیده بودم.

562
00:40:44,275 --> 00:40:48,487
‫صبح روز بعد اومد و
‫منم حسابی بغل کرد،

563
00:40:48,571 --> 00:40:49,697
‫و بهم گفت،

564
00:40:50,322 --> 00:40:51,740
‫"بابا همینطوریه."

565
00:40:52,825 --> 00:40:56,078
‫گفت: "من خوبم تو خوبی."

566
00:40:56,620 --> 00:40:58,330
‫بهش گفت: "فقط ولش کن."

567
00:41:04,920 --> 00:41:07,673
‫من هیچ وقت به کسی
‫حرفی نزدم چون ترسیده بودم.

568
00:41:12,344 --> 00:41:14,847
‫سخته چون در طول این سال ها،

569
00:41:14,930 --> 00:41:19,101
‫دردناک ترین چیز در زندگی من همین بوده.

570
00:41:19,185 --> 00:41:21,395
‫این قضیه شخصیت من رو تغییر داد.

571
00:41:22,104 --> 00:41:24,106
‫نگاه من به دنیا رو تغییر داد.

572
00:41:24,190 --> 00:41:26,108
‫همه چیز رو در مورد من تغییر داد.

573
00:41:37,828 --> 00:41:40,706
‫من کسی رو نمی شناسم که به

574
00:41:40,789 --> 00:41:42,833
‫اندازه اون زندگی بدی داشته باشه.

575
00:41:43,667 --> 00:41:45,961
‫از این واقعیت متنفر بودم که

576
00:41:46,921 --> 00:41:51,592
‫اون در کودکی مورد آزار جنسی قرار گرفته.

577
00:41:53,219 --> 00:41:57,139
‫و بعد، به کلوپ های رقص لختی فرستاده شده

578
00:41:57,223 --> 00:42:00,601
‫تا برقصه و براش امرار معاش کنه.

579
00:42:01,435 --> 00:42:03,103
‫و این باعث شد که من براش دلسوزی کنم.

580
00:42:03,187 --> 00:42:05,147
‫دردم گرفته بود... خیلی براش درد کشیدم.

581
00:42:05,231 --> 00:42:09,443
‫من نمی تونم تصور کنم کسی برای

582
00:42:09,527 --> 00:42:11,487
‫مدت طولانی تحت چنین شرایطی بوده باشه.

583
00:42:28,170 --> 00:42:32,299
‫ما می دونستیم که فلوید علیه شارون
‫مرتکب جنایات جنسی شده.

584
00:42:33,592 --> 00:42:38,556
‫و ما می دونیم که اون سابقه آدم ربایی،
‫تجاوز و خشونت رو داشته.

585
00:42:39,723 --> 00:42:41,517
‫مثل همیشه این یک الگو بود.

586
00:42:43,978 --> 00:42:46,564
‫اون در سال 1962 محکوم شده بود

587
00:42:46,647 --> 00:42:49,567
‫به ربودن یک دختر چهار ساله و تجاوز بهش.

588
00:42:51,318 --> 00:42:53,487
‫محکوم به پدوفیلی بود،

589
00:42:54,947 --> 00:42:58,492
‫در دهه 1990 دوباره به یک زن حمله کرده بود.

590
00:42:58,576 --> 00:43:02,621
‫بنابراین ما شروع به دیدن الگوی
‫خشونت و سوء استفاده کردیم.

591
00:43:06,125 --> 00:43:08,168
‫اما مروری بر گذشته فلوید،

592
00:43:08,877 --> 00:43:11,380
‫واضح بود که یه چیزی مشکل داشت.

593
00:43:16,218 --> 00:43:18,095
‫یک مامور با یکی از همسایه ها اومد

594
00:43:18,679 --> 00:43:22,975
‫که فرانکلین فلوید رو در دهه
‫1970 در اوکلاهما سیتی می شناخت.

595
00:43:24,977 --> 00:43:26,812
‫و همسایه یک عکس داشت

596
00:43:28,606 --> 00:43:32,651
‫از فلوید با شارون زمانی که
‫او تقریباً 5 یا 6 ساله بود.

597
00:43:34,153 --> 00:43:38,198
‫بخش علوم رفتاری به من گفت
‫این یک تصویر معمولی از یک

598
00:43:38,282 --> 00:43:41,076
‫کودک آزار دیده ست، چرا که دختر
‫غمگین به نظر میرسه و نمی‌خندخ.

599
00:43:41,994 --> 00:43:44,246
‫بنابراین ما به جدول زمانی نگاه کردیم.

600
00:43:46,332 --> 00:43:51,337
‫و ما متوجه شدیم که شارون در
‫سال 1990 زمانی که 20 ساله بود فوت شده بود.

601
00:43:51,420 --> 00:43:55,591
‫به این معنی که او در حدود سال های
‫1969 یا 1970 به دنیا آمده بود.

602
00:43:56,091 --> 00:43:59,928
‫فلوید از سال 1963 تا 1972 در زندان بود.

603
00:44:02,848 --> 00:44:07,394
‫هیچ راهی وجود نداشت که اون
‫پدر بیولوژیکی شارون باشه.

604
00:44:07,895 --> 00:44:09,605
‫منظورم اینه که اون بچه دار نمی شد...

605
00:44:10,230 --> 00:44:13,233
‫منطقی نبود که دختر مال اون باشه.

606
00:44:14,943 --> 00:44:16,904
‫فلوید سابقه آدم ربایی داشت.

607
00:44:16,987 --> 00:44:21,450
‫پس وقتی عکس رو دیدم گفتم: وای خدای
‫من احتمالا اون رو هم ربوده بود.

608
00:44:27,539 --> 00:44:31,669
‫ما نگران بودیم که اون در
‫کودکی ربوده شده باشه و

609
00:44:31,752 --> 00:44:35,422
‫در تمام این دوره زمانی،

610
00:44:35,506 --> 00:44:37,174
‫در بازداشت فرانکلین
‫فلوید نگه داشته شده باشه.

611
00:44:39,426 --> 00:44:41,595
‫اون دختر رو بیش از 15 سال نگه داشته بود.

612
00:44:44,515 --> 00:44:49,603
‫من می دوستم، در این مرحله، نام واقعی
‫او شارون مارشال یا تونیا هیوز نبود.

613
00:44:51,689 --> 00:44:54,108
‫اما نمی دونستم که واقعاً کیه،

614
00:44:55,275 --> 00:44:56,402
‫والدینش چه کسانی هستن،

615
00:44:57,653 --> 00:44:58,862
‫از کجا اومده،

616
00:44:58,946 --> 00:45:00,406
‫اسم واقعیش چی بوده.

617
00:45:01,448 --> 00:45:02,658
‫هیچی نمی دونستیم.

618
00:45:06,537 --> 00:45:10,582
‫با دونستن این چیزا در معده تون
‫احساس اذیت می کنید

619
00:45:11,750 --> 00:45:14,211
‫چرا که این مورد وحشتناک بدتر شده.

620
00:45:16,839 --> 00:45:19,550
‫بنابراین فکر کردیم که مایکل
‫حتما در خطر قرار داره.

621
00:45:22,761 --> 00:45:25,389
‫می دونستیم که باید عمل کنیم،
‫و سریعا وارد عمل بشیم.

622
00:45:33,230 --> 00:45:36,483
‫فرانکلین فلوید به مدت 17
‫سال یک فراری فدرال بود.

623
00:45:36,567 --> 00:45:38,944
‫بنابراین می دونستیم که پیدا کردن اون سخته

624
00:45:39,027 --> 00:45:40,529
‫اون جایی در اون بیرون بود.

625
00:45:41,280 --> 00:45:44,324
‫و خداوند اون مأموران FBI رو
‫رحمت کنه که پرونده ش رو به دست گرفتن،

626
00:45:44,408 --> 00:45:50,122
‫و تصمیم گرفتند، "ما
‫باید این کار رو انجام بدیم."

627
00:45:50,789 --> 00:45:53,083
‫جو فیتزپاتریک نقشه ای ارائه کرد.

628
00:45:53,584 --> 00:45:55,586
‫در هر پرونده جنایی مانند
‫این، بهترین نشونه شما

629
00:45:55,669 --> 00:45:59,089
‫اینه که این شخص در آینده
‫کاری رو انجام میده

630
00:45:59,173 --> 00:46:01,133
‫که در گذشته هم اون رو انجام داده.

631
00:46:02,843 --> 00:46:04,970
‫این مرد نام های مستعار زیادی
‫داشت و افرادی مثل اون،

632
00:46:05,053 --> 00:46:09,600
‫تمایل دارن همون کار رو
‫بارها و بارها تکرار کنند.

633
00:46:09,683 --> 00:46:11,226
‫اونها معمولاً یک الگو دارند.

634
00:46:13,228 --> 00:46:15,731
‫من فکر کردم که اون از همون
‫نام مستعار استفاده میکنه.

635
00:46:15,814 --> 00:46:18,484
‫فکر کردم به جاهایی
‫که قبلا رفته بود میره.

636
00:46:18,567 --> 00:46:20,778
‫فینیکس، فلوریدا،
‫جورجیا و... و کنتاکی.

637
00:46:21,945 --> 00:46:24,990
‫بنابراین من تمام
‫اسم های مستعارش رو توقیف کردم.

638
00:46:25,949 --> 00:46:27,910
‫اونها به تمام ایالت های
‫مختلف که اون در اونجا

639
00:46:27,993 --> 00:46:32,623
‫گواهینامه رانندگی را با نام های مختلف
‫دریافت کرده بود، هشدار دادن.

640
00:46:32,706 --> 00:46:35,417
‫با این فکر که ممکنه سعی
‫کنه گواهینامه رانندگیش رو تمدید کنه.

641
00:46:39,505 --> 00:46:40,756
‫مطمئناً

642
00:46:41,381 --> 00:46:44,468
‫گواهینامه رانندگیش رو
‫تحت اسم وارن مارشال

643
00:46:44,551 --> 00:46:46,261
‫در لوئیزویل، کنتاکی تمدید کرد.

644
00:46:50,641 --> 00:46:52,100
‫و من به کنتاکی پرواز کردم،

645
00:46:52,935 --> 00:46:57,397
‫و ما یک نماینده در لوئیزویل داشتیم
‫که لباس UPS رو به تن کرده بود.
‫(شرکت پست آمریکایی)

646
00:46:59,733 --> 00:47:03,695
‫روند دستگیری
‫باید تحویل گواهینامه

647
00:47:03,779 --> 00:47:05,656
‫رانندگی به اون و دستگیریش
‫در اون زمان باشه.

648
00:47:16,416 --> 00:47:18,544
‫ما گواهینامه رانندگی رو تحویل دادیم.

649
00:47:23,924 --> 00:47:25,467
‫و ماموران اون رو محاصره کردند

650
00:47:26,218 --> 00:47:27,970
‫و بازداشتش کردن.

651
00:47:41,859 --> 00:47:45,737
‫بلافاصله پس از دستگیری،
‫ماموران به محل سکونت

652
00:47:45,821 --> 00:47:47,281
‫او رفتند و با همه
‫همسایه ها صحبت کردن.

653
00:47:47,364 --> 00:47:49,783
‫فلوید حدود شش هفته
‫در این ساختمان آپارتمانی

654
00:47:49,867 --> 00:47:52,703
‫فرسوده، درست در شرق
‫مرکز شهر لویزویل زندگی کرده بود.

655
00:47:52,786 --> 00:47:56,039
‫اوقندری زمان نبرده که همسایه هاش
‫چیزی درباره اون بدونن.

656
00:47:56,123 --> 00:47:58,500
‫تا اونجا که من می دونم، او
‫حتی با کسی صحبت نمی کرد.

657
00:47:58,584 --> 00:48:00,043
‫فقط میومد و میرفت.

658
00:48:00,127 --> 00:48:04,131
‫با کسی در مورد خانواده یا
‫این چیزها صحبت نکرده بود، پس...

659
00:48:04,214 --> 00:48:06,216
‫هیچ کس مایکل رو ندیده بود.

660
00:48:07,175 --> 00:48:11,388
‫من با همکاراش در شغل های
‫قبلیش صحبت کردم

661
00:48:11,471 --> 00:48:13,223
‫قبلا به عنوان یک نقاش کار می کرده.

662
00:48:14,391 --> 00:48:15,809
‫هیچ کس مایکل رو ندیده بود.

663
00:48:17,936 --> 00:48:19,646
‫او یک بلیط اتوبوس از آتلانتا،

664
00:48:19,730 --> 00:48:23,442
‫جورجیا به لوئیزویل، کنتاکی داشت

665
00:48:23,525 --> 00:48:25,819
‫که فقط برای یک نفر بود.

666
00:48:34,036 --> 00:48:36,246
‫او پسر منه، من اون رو خیلی دوست دارم.

667
00:48:38,123 --> 00:48:39,666
‫امیدوارم پیداش کنند.

668
00:48:40,500 --> 00:48:45,172
‫روز بعد، اون رو نشوندم و...
‫و پرسیدم که آیا مایکل هنوز زنده ست؟

669
00:48:47,507 --> 00:48:49,509
‫و ادعا کرد که هست.

670
00:48:49,593 --> 00:48:52,095
‫بهم گفت که اون رو به یک
‫آدم ثروتمند داده.

671
00:48:52,179 --> 00:48:55,307
‫هیچ فرد ثروتمندی وجود نداره که
‫با فرانکلین فلوید کاری داشته باشه.

672
00:48:56,892 --> 00:49:00,854
‫اینها همه اظهارات مضحکی بودند.
‫این حرف ها یکی دیگه از دروغ هاش بود.

673
00:49:08,195 --> 00:49:11,615
‫در این مرحله، من مطمئن
‫شدم که مایکل مرده.

674
00:49:11,698 --> 00:49:15,786
‫اما اون.. بچه است و تو...
‫امیدواری که اشتباه کرده باشی.

675
00:49:19,206 --> 00:49:20,207
‫دلمون برای مایکل تنگ شده.

676
00:49:21,875 --> 00:49:23,293
‫اون برای ما مثل یک پسرِ.

677
00:49:27,172 --> 00:49:28,340
‫مایکل، ما تو رو دوست داریم.

678
00:49:29,091 --> 00:49:32,344
‫اوه، اگه می دونستیم کجا می تونیم
‫پیدات کنیم، میومدیم و می بردیمت.

679
00:49:32,427 --> 00:49:33,679
‫اما نمی دونیم کجایی.

680
00:49:36,223 --> 00:49:40,978
‫خیلی وقت‌ ها پیش می اومد که
‫توی جاده رانندگی می‌کردیم و

681
00:49:41,061 --> 00:49:43,271
‫بچه‌ای رو توی ماشین می‌ دیدم
‫که موهاش همرنگ مایکل بود،

682
00:49:43,355 --> 00:49:45,774
‫و سعی می کردم برم کنارش
‫و می دیدم که مایکل نیست.

683
00:49:45,857 --> 00:49:47,359
‫اما... اما همیشه این تصور هست،

684
00:49:48,151 --> 00:49:50,320
‫تا زمانی که به قاطعیت برسی،

685
00:49:50,404 --> 00:49:53,490
‫همیشه این تصور وجود داره
‫که شاید اون هنوزم اون بیرون باشه.

686
00:49:54,658 --> 00:49:56,201
‫یه چیزی در مورد مایکل وجود داره.

687
00:49:56,284 --> 00:50:01,248
‫طرز نگاهش، چشمای درشت قهوه ایش
‫که نشون دهنده عشقیه که اون به ما داره.

688
00:50:01,331 --> 00:50:05,127
‫ما هم عاشقش هستیم و
‫فقط می‌ خوایم که اون رو برگردونیم پیش خودمون.

689
00:50:16,013 --> 00:50:17,973
‫وقتی این پرونده برای
‫محاکمه تنظیم شد،

690
00:50:18,056 --> 00:50:22,728
‫متوجه شدیم که متهم کردن قتل مایکل
‫بدست فلوید ضعیفه.

691
00:50:22,811 --> 00:50:24,479
‫چون جسدی نداشتیم.

692
00:50:24,980 --> 00:50:26,690
‫مورد سختی برای برنده شدن تو دادگاه بود.

693
00:50:32,654 --> 00:50:35,532
‫شما می تونید پرونده قتل
‫رو بدون جسد تشکیل بدید.

694
00:50:35,615 --> 00:50:37,535
‫اما می دونستیم که اگر قرارِ
‫محکومیتی براش ببریم،

695
00:50:37,617 --> 00:50:39,828
‫بدون شک باید قاتل بودنش رو ثابت کنیم.

696
00:50:39,911 --> 00:50:41,163
‫و در این مرحله،

697
00:50:42,414 --> 00:50:43,498
‫این کار ریسک بود.

698
00:50:43,582 --> 00:50:48,253
‫بنابراین، چیزی که به نظر می رسید
‫یک مورد کاملاً ساده و آسون برای اثبات باشه

699
00:50:48,336 --> 00:50:52,424
‫واقعاً کیس آسونی نبود.
‫موانعی داشتیم که بر اونها غلبه کرده بودیم.

700
00:50:53,050 --> 00:50:56,428
‫پس ما اون رو به ربودن
‫مایکل هیوز، سرقت خودرو،

701
00:50:56,511 --> 00:50:59,639
‫و استفاده از سلاح گرم در
‫حین سرقت خودرو متهم کردیم.

702
00:50:59,723 --> 00:51:03,351
‫که حداقل پنج سال حبس
‫اجباری به محکومیتش اضافه می کرد.

703
00:51:03,435 --> 00:51:06,772
‫ما همچنین اون رو به
‫دلیل استفاده از سلاح گرم

704
00:51:06,855 --> 00:51:10,275
‫در حین ارتکاب به آدم ربایی
‫به جرم دوم متهم کردیم.

705
00:51:10,901 --> 00:51:13,236
‫که این کار 25 سال
‫زندانی اضافی براش برید.

706
00:51:16,198 --> 00:51:19,868
‫اولین باری که اون رو دیدم زمانی بود که
‫اون رو به دادگاه فدرال اسکورت می کردن.

707
00:51:19,951 --> 00:51:23,747
‫اون یه نگاه خالی و مرگبار داشت.

708
00:51:24,581 --> 00:51:27,834
‫اون نگاه خیره مثل نگاه چارلی منسون بود.
‫(تبهکار آمریکایی که به عنوان رهبر فرقه خانوادهٔ منسون در دههٔ ۱۹۶۰ میلادی در کالیفرنیا فعال بود)

709
00:51:28,335 --> 00:51:29,836
‫نگاهش برام ترسناک بود.

710
00:51:32,339 --> 00:51:35,008
‫آیا عدالت براتون اجرا
‫میشه، آقای فلوید؟

711
00:51:40,555 --> 00:51:45,310
‫فلوید شروع به دفاع از
‫خودش کرد و... بسیار پرخاشگر بود،

712
00:51:45,393 --> 00:51:46,770
‫و سؤالات احمقانه ای می پرسید.

713
00:51:49,106 --> 00:51:52,109
‫اون می‌ دونست که این قاضی ممکنه
‫بهش اجازه بده تا در مورد پرونده‌ اش

714
00:51:52,192 --> 00:51:56,404
‫بحث کنه و چیزی که ما اون رو به اسم
‫نمایندگی ترکیبی می شناسیم داشته باشه.

715
00:51:56,488 --> 00:51:59,407
‫می خواست بلند بشه و ماجرا رو تعریف کنه.
‫می خواست حرف بزنه.

716
00:51:59,950 --> 00:52:02,577
‫و تنها راهی که می تونست
‫بدون حضور در جایگاه شاهد

717
00:52:02,661 --> 00:52:04,746
‫این کار رو انجام بده این بود
‫که بتونه با قاضی بحث کنه.

718
00:52:07,666 --> 00:52:10,001
‫تند تند حرفاش رو عوض می کرد.

719
00:52:10,085 --> 00:52:14,673
‫این فقط منیت، غرور، شخصیت

720
00:52:14,756 --> 00:52:16,716
‫خودشیفته، یک آدم جامعه ستیز بود.

721
00:52:20,637 --> 00:52:23,348
‫من توی دادگاه آدم ربایی
‫مایکل شهادت دادم.

722
00:52:23,431 --> 00:52:27,352
‫سخت ترین چیز، وحشتناک ترین چیز،
‫روبرو شدن با اون توی دادگاه بود.

723
00:52:28,937 --> 00:52:31,189
‫اونم شهادت دادن راجع بهش
‫وقتی که اونجا نشسته بود.

724
00:52:32,732 --> 00:52:34,776
‫و یادم میاد که روی جایگاه،

725
00:52:34,860 --> 00:52:38,280
‫ نگاه می کردم و درست توی
‫چشمانش خیره میشدم.

726
00:52:39,156 --> 00:52:43,577
‫و اینجوری بودم که "گیرت انداختم. گیرت انداختم، لعنتی."

727
00:52:46,872 --> 00:52:50,041
‫فلوید بلند شد تا ازش سوالی بپرسه.

728
00:52:50,584 --> 00:52:54,546
‫تو نظرت رو راجع به من دادی

729
00:52:54,629 --> 00:52:57,799
‫اون هم بر اساس اطلاعاتی که
‫FBI به خوردت داده، درسته؟

730
00:52:58,758 --> 00:53:04,806
‫و اون گفت: «نه، وقتی دیدم که
‫برای دخترت چه لباس زیرهایی میخری

731
00:53:04,890 --> 00:53:07,976
‫و چطور لباس تنش می کنی.

732
00:53:08,059 --> 00:53:10,729
‫اون موقع بود که راجع بهت نظر دادم.

733
00:53:11,479 --> 00:53:15,817
‫و درست به صورتش نگاه
‫کردم و گفتم: "تو باباش بودی."

734
00:53:15,901 --> 00:53:18,737
‫او تو رو بابا صدا می کرد.
‫تو پدرش بودی."

735
00:53:19,404 --> 00:53:23,366
‫و وکیلش اون موقع
‫برگه هاشو پرت کرد هوا.

736
00:53:23,450 --> 00:53:25,118
‫کاری از دستشون بر نمی اومد.

737
00:53:26,453 --> 00:53:28,330
‫ببین، مورد آسانی نبود.

738
00:53:28,413 --> 00:53:30,624
‫این... همش اتفاقی بود.

739
00:53:30,707 --> 00:53:33,001
‫منظورم اینه که منو می رنجوند.

740
00:53:37,339 --> 00:53:39,925
‫من هیچوقت پرونده ای رو توی دادگاه نباختم. هیچوقت.

741
00:53:40,967 --> 00:53:45,347
‫اما هر دفعه، آخرای دادگاه،
‫شکم درد می گیرید.

742
00:53:48,058 --> 00:53:51,728
‫قاضی دستور رو صادر کرد
‫و ما در همه بخش ها پیروز بودیم.

743
00:53:56,233 --> 00:54:00,737
‫پس از دو دهه فرار از
‫قانون، او به دلیل ربودن مایکل هیوز،

744
00:54:00,820 --> 00:54:03,365
‫به ۵۲ سال زندان بدون
‫آزادی مشروط محکوم شد.

745
00:54:08,787 --> 00:54:12,067
‫- آقای فلوید، نظرتون چیه؟
‫- لعنت به تو و اوکلاهاما، حرومزاده.

746
00:54:12,123 --> 00:54:14,477
‫- خفه شو، مادر به خطا!
‫- پسرِ کجاست؟

747
00:54:14,501 --> 00:54:15,627
‫گاییدمت!

748
00:54:22,008 --> 00:54:23,635
‫بعدش از سمت یک نماینده با من تماس گرفتن.

749
00:54:23,718 --> 00:54:27,430
‫اون ها وانت مدیر مدرسه رو پیدا کردند
‫که فلوید در جریان آدم ربایی دزدیده بودش.

750
00:54:29,140 --> 00:54:32,560
‫و اون ها عکس هایی رو پیدا کردند
‫که زیر کامیون چسبونده شده بود.

751
00:54:35,313 --> 00:54:37,774
‫همه اون عکس ها، تقریبا همشون

752
00:54:39,734 --> 00:54:40,734
‫ناپسند بودن.

753
00:54:41,069 --> 00:54:42,069
‫پورنوگرافی بودن.

754
00:54:44,447 --> 00:54:49,035
‫واضح بود که این عکس ها متعلق
‫به فلوید بود، چون توی این عکس ها

755
00:54:49,119 --> 00:54:51,913
‫تعدادی عکس از شارون اونم وقتی
‫که کوچیک بود به چشم می خورد.

756
00:54:56,626 --> 00:55:00,630
‫همچنین توی این عکس ها زن
‫جو.نی بود که قبلا ندیده بودیمش.

757
00:55:02,340 --> 00:55:05,552
‫اون در حالت های مختلف
‫کتک خورده و بدون لباس بود.

758
00:55:09,139 --> 00:55:15,061
‫و من گفتم: نمی تونسته اون رو
‫این همه زده باشه و نکشته باشتنش.

759
00:55:15,145 --> 00:55:16,146
‫مجبور بوده بکشتش.

760
00:55:18,273 --> 00:55:19,733
‫یه معمای دیگه رو دستمون بود.

761
00:55:19,816 --> 00:55:20,816
‫اون زن کی بود؟

762
00:55:22,277 --> 00:55:25,989
‫با نگاه کردنش بهش...
‫می شد خطوط برنزه ش رو دید.

763
00:55:26,698 --> 00:55:30,660
‫من گفتم که، "خب، اون ها می تونستند زمانی رو
‫در فلوریدا، جورجیا و کنتاکی گذرونده باشن."

764
00:55:31,244 --> 00:55:33,997
‫بنابراین من عکس ها رو
‫به اون دفاتر فرستادم و از

765
00:55:34,080 --> 00:55:36,541
‫اونها خواستم پرونده های
‫حل نشده خودشون رو بررسی کنن.

766
00:55:36,624 --> 00:55:39,127
‫به این میگن تیری در تاریکی.

767
00:55:42,130 --> 00:55:44,716
‫<i>یک خدمه بزرگراه
‫کشف وحشتناکی کردند.</i>

768
00:55:44,799 --> 00:55:47,344
‫<i>جمجمه به شدت تجیز شده یک انسان.</i>

769
00:55:47,427 --> 00:55:50,847
‫<i>چهار روز حفاری باعث پیدا شدن
‫90 درصد اسکلت یک انسان شده،</i>

770
00:55:50,930 --> 00:55:54,142
‫<i>به همراه ایمپلنت سینه و
‫مقداری لباس و جواهرات.</i>

771
00:55:57,896 --> 00:56:01,858
‫وقتی جمجمه رو بررسی کردیم،
‫دو سوراخ گلوله در پشت جمجمه

772
00:56:01,941 --> 00:56:04,944
‫پیدا کردیم و استخوان مداری
‫زیر یکی از چشم‌ ها شکسته بود.

773
00:56:05,028 --> 00:56:07,655
‫قطعا به مرگ طبیعی نمرده بود.

774
00:56:07,739 --> 00:56:10,367
‫قطعا خشونت و قتل
‫تو این موضوع درگیر بود.

775
00:56:10,450 --> 00:56:12,869
‫بنابراین، بله، به سرعت در
‫طبقه قتل ها دسته بندی شد.

776
00:56:14,329 --> 00:56:17,624
‫ما تمام آژانس های محلی رو بررسی کردیم.

777
00:56:17,707 --> 00:56:20,627
‫اما نتونستیم هویت جسد رو شناسایی کنیم.

778
00:56:21,753 --> 00:56:24,631
‫حدود یک سال بعد،
‫FBI به ما اطلاع داد

779
00:56:25,256 --> 00:56:29,677
‫که عکس هایی از یک مورد دیگه از
‫زن جوونی دارند که کتک خورده.

780
00:56:30,929 --> 00:56:32,180
‫و همانطور که به
‫اون ها نگاه می کنیم،

781
00:56:32,263 --> 00:56:34,743
‫پیراهن دختر کتک خورده
‫که دور گردنش پیچیده شده

782
00:56:34,808 --> 00:56:37,435
‫با پیراهنی که جسد رو
‫باهاش بستن مطابقت داره.

783
00:56:37,519 --> 00:56:42,065
‫ما ادامه دادیم و سوابق دندونپزشکی رو
‫از اونها و جین دو I-275 دریافت کردیم،
‫(در زمینه اجرای قانون در ایالات متحده، چنین نام هایی اغلب برای اشاره به جسدی استفاده می شود که هویت آن ناشناخته یا تایید نشده است.)

784
00:56:42,148 --> 00:56:43,775
‫چرا که این زن به نوع دندون هاش معروف بود.

785
00:56:45,068 --> 00:56:47,153
‫بعد بلاخره تونستیم شناساییش کنیم.

786
00:56:47,821 --> 00:56:50,073
‫اسکلت پیدا شده در کنار بزرگراه،

787
00:56:50,156 --> 00:56:51,408
‫مربوط به خانم شریل کومسو بود.

788
00:56:54,577 --> 00:56:57,831
‫و در طول تحقیقات ما،
‫متوجه شدیم که شریل به عنوان

789
00:56:57,914 --> 00:57:00,750
‫یک رقصنده خارجی در
‫Mons Venus کار می کرده.

790
00:57:03,878 --> 00:57:05,755
‫<i>اکنون، پلیس می خواهد با هر کسی که</i>

791
00:57:05,839 --> 00:57:08,883
‫<i>شریل کومسو را در سال 1989 می شناخته صحبت کند.</i>

792
00:57:22,188 --> 00:57:25,275
‫بعد از نوار ویدئویی ضبط شده
‫از شریل و شارون،

793
00:57:30,864 --> 00:57:33,867
‫شایعات زیادی در جریان بود.

794
00:57:33,950 --> 00:57:36,369
‫همه توی کلوپ در موردش صحبت می کردن.

795
00:57:39,330 --> 00:57:42,333
‫و بعدش شریل اومد توی کلوپ.

796
00:57:44,002 --> 00:57:48,339
‫و روی گونه اش کبودی
‫داشت، چشمش سیاه شده بود.

797
00:57:48,423 --> 00:57:50,717
‫اون آثاری روی گردنش داشت که

798
00:57:50,800 --> 00:57:53,136
‫می تونستید ببینید در حال خفه شدن بوده.

799
00:57:55,930 --> 00:58:01,060
‫و اون موقع بود که فهمیدم
‫این کار وارنِ منحرفه

800
00:58:01,144 --> 00:58:03,313
‫که باهاش برخورد فیزیکی داشته.

801
00:58:05,523 --> 00:58:07,901
‫و در موردش وسواسی شده بود.

802
00:58:07,984 --> 00:58:09,903
‫اون بارها به کلوپ زنگ زد

803
00:58:10,528 --> 00:58:13,948
‫و از من سوالات زیادی
‫در مورد شریل می پرسید.

804
00:58:14,032 --> 00:58:16,075
‫می خواست فامیلیش رو بدونه.

805
00:58:16,159 --> 00:58:18,328
‫می خواست بدونه پدرش کجا زندگی میکنه.

806
00:58:20,622 --> 00:58:23,416
‫هر بار که زنگ می زد و از شریل می پرسید،

807
00:58:23,500 --> 00:58:26,878
‫من بهش می گفتم که اون اینجا
‫نیست و بعد تلفن رو قطع می کردم.

808
00:58:28,546 --> 00:58:29,964
‫ما تمام تلاشمون رو کردیم

809
00:58:30,048 --> 00:58:32,926
‫که بین این دو نفر جدایی بندازیم.

810
00:58:36,471 --> 00:58:40,308
‫یه مدت بعد که داشتم از
‫کلوپ خارج می شدم.

811
00:58:41,726 --> 00:58:43,853
‫پدر شارون توی پارکینگ بود.

812
00:58:48,316 --> 00:58:52,278
‫و شریل کنار ماشینش وایستاده
‫بود و بحث شدیدی با هم داشتن.

813
00:58:54,239 --> 00:58:55,782
‫اون سر شریل داد می کشید.

814
00:58:57,200 --> 00:58:59,536
‫و گفت که می خواد بکشتش.

815
00:59:02,121 --> 00:59:05,375
‫پس من دویدم سمتش. و دخالت کردم.

816
00:59:07,293 --> 00:59:10,755
‫بعد از دست من
‫عصبانی شد و ماشینش رو

817
00:59:10,838 --> 00:59:12,465
‫به سمت من روشن کرد.

818
00:59:12,549 --> 00:59:15,468
‫طوری رفتار می کرد که
‫انگار قرارِ با ماشین بزنه به من.

819
00:59:18,638 --> 00:59:20,390
‫بغلش کردم و از اونجا دورش کردم.

820
00:59:21,015 --> 00:59:22,684
‫بردمش سمت ماشینش.

821
00:59:22,767 --> 00:59:25,186
‫فکر میکردم بره خونه پیش پدرش.

822
00:59:25,770 --> 00:59:28,273
‫و این آخرین باری بود که شریل رو دیدم.

823
00:59:35,321 --> 00:59:38,324
‫ناگهان شارون و وارن مجبور
‫شدند از شهر خارج بشند.

824
00:59:38,408 --> 00:59:41,452
‫و ازم پرسیدن که می تونم حواسم
‫به نامه ها و تریلرشون باشه.

825
00:59:42,996 --> 00:59:45,957
‫و یک شب، همسایه روبروی خیابون

826
00:59:46,040 --> 00:59:48,543
‫رفت بیرون تا روی بارخوابش سیگار بکشه،

827
00:59:48,626 --> 00:59:50,211
‫و یه مردی توی وانت بود.

828
00:59:52,380 --> 00:59:56,009
‫اون از کامیون پیاده شد و به
‫دور خونه شارون و وارن رفت.

829
00:59:57,760 --> 01:00:01,180
‫حدود 5 دقیقه بعد اومد بیرون،
‫سوار ماشینش شد، روشنش کرد.

830
01:00:01,764 --> 01:00:04,183
‫سیگارش رو پرت کرد،
‫اومد داخل و گفت...

831
01:00:04,267 --> 01:00:06,394
‫یکدفعه این صدای بوم رو شنیدم!

832
01:00:07,520 --> 01:00:09,772
‫اون از پنجره به بیرون نگاه کرد
‫و یک افنجار بزرگ بود...

833
01:00:11,816 --> 01:00:15,486
‫درست از وسط خونه، اجاق گاز
‫منفجر شد...

834
01:00:15,570 --> 01:00:17,155
‫دقیقا همینجوری...

835
01:00:18,197 --> 01:00:20,658
‫میدونید مردمی حرفایی می زدن،

836
01:00:20,742 --> 01:00:23,411
‫می دونید، کنار استخر، کنار صندوق پستی...

837
01:00:24,829 --> 01:00:29,584
‫وارن کسی رو استخدام کرده بود
‫یا کسی رو مجبور کرده بود، اوه

838
01:00:30,418 --> 01:00:31,794
‫که تریلرش رو بسوزونه.

839
01:00:36,591 --> 01:00:39,719
‫ما بالاخره فهمیدیم که چرا
‫فلوید فلوریدا رو با عجله ترک کرده.

840
01:00:41,596 --> 01:00:44,557
‫اون در حال فرار بوده چونکه
‫شریل کومسو رو کشته بود.

841
01:00:48,895 --> 01:00:52,190
‫فلوید می دونست
‫که مجریان قانون به دنبال

842
01:00:52,273 --> 01:00:55,526
‫یک مرد، دختر
‫و فرزندش میوفتن.

843
01:00:55,610 --> 01:00:59,614
‫اون ها قرار نیست دنبال یه مرد،
‫همسر و فرزندشون بگردن.

844
01:01:00,531 --> 01:01:02,784
‫و به همین دلیل نگه داشتن
‫و باهم ازدواج کردند.

845
01:01:15,713 --> 01:01:18,716
‫<i>داستان زندگی جنایتکارانه فلوید
‫نیمی از ملت را درگیر خود کرده،</i>

846
01:01:18,800 --> 01:01:21,135
‫<i>از اوکلاهاما، جایی
‫که همسرش مرده پیدا شد،</i>

847
01:01:21,219 --> 01:01:24,430
‫<i>او پسرش را به همراه
‫مدیر مدرسه ش ربود</i>

848
01:01:24,514 --> 01:01:27,392
‫<i>تا این جنگل، نزدیک جاده 275،</i>

849
01:01:27,475 --> 01:01:30,228
‫<i>جایی که بقایای اسکلتی
‫شریل کومسو پیدا شد.</i>

850
01:01:30,311 --> 01:01:32,146
‫<i>کارآگاه سابق مارک دیسارو می گوید</i>

851
01:01:32,230 --> 01:01:34,941
‫<i>اگر فلوید از زندان خارج
‫شود دوباره مرتکب قتل خواهد شد.</i>

852
01:01:35,024 --> 01:01:37,402
‫<i>او یک... او یک جامعه ستیز و یک شکارچی است.</i>

853
01:01:37,485 --> 01:01:39,965
‫فلوید به قتل درجه یک
‫برای شریل کومسو متهم شد.

854
01:01:45,284 --> 01:01:47,078
‫وقتی به همه شواهد نگاه می کنید،

855
01:01:47,161 --> 01:01:48,601
‫احساس می کردم مورد خوبی داشتیم،

856
01:01:48,663 --> 01:01:51,082
‫حتی اگه اکثریت اتهامات
‫شرایطی بودن.

857
01:01:51,165 --> 01:01:54,043
‫واقعاً غافلگیر کننده بود، این واقعیت
‫که ما می تونستیم مورد اون زن رو بزاریم وسط،

858
01:01:54,127 --> 01:01:56,337
‫می تونستیم مورد این مرد رو بزاریم وسط.
‫و بهم ربطشون بدیم.

859
01:01:56,421 --> 01:01:58,923
‫آدمایی رو داشتیم که احتمال درگیری
‫بین این دو نفر رو دیده بودن.

860
01:01:59,006 --> 01:02:03,094
‫فرانکلین فلوید به دلیل قتل یک رقصنده
‫برهنه در تامپا با تزریق با آمپول مرگبار مواجه شد.

861
01:02:06,889 --> 01:02:09,684
‫کارآگاها از من خواستند
‫چندتا عکس رو شناسایی کنم.

862
01:02:10,935 --> 01:02:14,897
‫عکسی از جسد شریل که
‫روی اون تشک افتاده بود.

863
01:02:14,981 --> 01:02:18,317
‫دقیقا همون تشک کثیف و بد

864
01:02:19,026 --> 01:02:21,654
‫روی اون تختخواب توی اتاق نشیمنش بود.

865
01:02:24,574 --> 01:02:29,203
‫من حداقل هفت بار در
‫هفته تو خونه اون مرد بودم.

866
01:02:31,372 --> 01:02:33,499
‫و از اون هفت بار،

867
01:02:33,583 --> 01:02:36,127
‫هر روز اون کاناپه باز بود.
‫(کاناپه باز تخت خواب شو)

868
01:02:36,711 --> 01:02:40,548
‫هیچ...هیچ تعبیر نادرستی وجود نداشت.

869
01:02:40,631 --> 01:02:43,259
‫اون همون تشک بود.

870
01:02:44,135 --> 01:02:46,179
‫می دونستم. من می دونستم همون بود.

871
01:02:47,930 --> 01:02:48,930
‫آره.

872
01:02:49,265 --> 01:02:51,350
‫ما فلوید رو با حجم 52 سال زندان داشتیم.

873
01:02:52,059 --> 01:02:56,773
‫ولی حالا این فرصت رو داشتیم که
‫فلوید رو در تحقیقات به قتل محکوم کنیم.

874
01:02:56,856 --> 01:03:00,151
‫جنایتی که به خاطرش ممکنه حکم اعدام بگیره.

875
01:03:06,783 --> 01:03:09,076
‫فرانکلین مجرم به قتل درجه یک شناخته شد.

876
01:03:11,412 --> 01:03:12,914
‫اون به مرگ محکوم شد.

877
01:03:15,708 --> 01:03:18,169
‫شنیدن این حکم حس بسیار خوبی داشت.

878
01:03:18,252 --> 01:03:21,839
‫از اینکه بدونی فلوید
‫تو جایگاهیه که

879
01:03:21,923 --> 01:03:24,133
‫دیگه نمی تونه به کسی آسیب برسونه
‫احساس رضایت می کردم.

880
01:03:29,222 --> 01:03:33,476
‫حالا جنبه بد این پرونده
‫حتی بعد از محاکمه این بود که

881
01:03:35,186 --> 01:03:36,771
‫نمی دونستم جسد مایکل...

882
01:03:37,355 --> 01:03:38,439
‫کجاست.

883
01:03:44,946 --> 01:03:48,908
‫اینکه اون تصاویر پیدا شدن
‫یک اتفاق تصادفی بود،

884
01:03:48,991 --> 01:03:52,954
‫تصاویر پیدا شد و اون رو به قتل محکوم کرد.

885
01:03:53,037 --> 01:03:55,456
‫اوه، این اتفاق چیزی نبود که آرزوش رو داشتم.

886
01:03:56,040 --> 01:04:01,796
‫اما فکر می کنم توی حرفه هر افسر
‫پلیسی یه اتفاقی وجود داره که با تاخیر انجام میشه.

887
01:04:05,299 --> 01:04:07,885
‫من یکی از عکس های
‫مایکل آنتونی هیوز رو گرفتم

888
01:04:07,969 --> 01:04:10,847
‫و دقیقا اون رو بالای کامپیوترم چسبوندم.

889
01:04:10,930 --> 01:04:12,974
‫جایی که باید هر روز بهش نگاه می کردم.

890
01:04:13,057 --> 01:04:15,810
‫این چیزی بود که به من امید میداد.
‫کارش همین بود.

891
01:04:15,893 --> 01:04:18,980
‫همین باعث میشد هر روز
‫به اداره برم، درست مثل...

892
01:04:20,147 --> 01:04:23,025
‫اینکه باید انجامش بدیم.
‫و این اتفاق یک روزی،

893
01:04:23,109 --> 01:04:24,235
‫میوفته.

894
01:04:25,653 --> 01:04:27,947
‫وقتی از اونجا رفتم
‫اون عکس هنوز همونجا بود.

895
01:04:28,030 --> 01:04:32,702
‫و همونطور که دفترم رو تمیز می کردم
‫تا از اداره برم، عکس رو هم کندم.

896
01:04:33,411 --> 01:04:35,997
‫و بازنشسته شدم.

897
01:04:42,587 --> 01:04:45,256
‫در 27 سالی که برای FBI کار کردم،

898
01:04:45,339 --> 01:04:47,592
‫من به شدت به بستن
‫هر پرونده ای نزدیک شده بودم.

899
01:04:52,763 --> 01:04:56,601
‫دو تا از این پرونده ها رو که در زمان
‫بازنشستگی نتونستم ببندم

900
01:04:57,101 --> 01:05:00,563
‫پیدا کردن مایکل
‫و شناسایی کردن شارون بود.

901
01:05:30,259 --> 01:05:33,679
‫در سال 2002، یکی از
‫دوستان عکسی برای من فرستاد،

902
01:05:33,763 --> 01:05:35,598
‫و گفت که
‫باید این عکس رو ببینی.

903
01:05:35,681 --> 01:05:38,601
‫این یک عکس در وب سایتی بود
‫که به آن Doe Network می گفتند.

904
01:05:38,684 --> 01:05:40,394
‫یک وب سایت برای افراد گمشده بود.

905
01:05:41,479 --> 01:05:43,481
‫و عکسی از یک دختر بچه بود

906
01:05:44,231 --> 01:05:47,860
‫که روی پای مردی نشسته بود
‫که به نظر پدرش می اومد.

907
01:05:47,944 --> 01:05:54,450
‫و زیرش عنوان شده بود
‫که او دزدیده شده،

908
01:05:55,534 --> 01:06:01,040
‫به عنوان دخترش بزرگ
‫شده، باهم ازدواج کردند و کشته شده.

909
01:06:01,791 --> 01:06:03,167
‫و من گفتم: "اوه خدای من."

910
01:06:03,250 --> 01:06:06,921
‫اما بعد هر چی بیشتر به اون عکس
‫و اون بچه نگاه می کردید،

911
01:06:07,004 --> 01:06:09,298
‫می دیدید که چیزی به طرزی
‫وحشتناک تو این عکس اشتباهه.

912
01:06:11,050 --> 01:06:13,761
‫و من فقط به عکس نگاه کردم و
‫گفتم: "باید به این موضوع بپردازم."

913
01:06:13,844 --> 01:06:17,682
‫اولین کسی که فکر می کنم باهاش
‫صحبت کردم جو فیتزپاتریک بود.

914
01:06:17,765 --> 01:06:19,767
‫

915
01:06:21,018 --> 01:06:25,356
‫اون گفت که دو معما وجود داره
‫که امیدوارِ ائنها رو حل کنه.

916
01:06:26,524 --> 01:06:28,067
‫شارون مارشال کیست،

917
01:06:28,150 --> 01:06:30,277
‫و چه اتفاقی برای مایکل هیوز افتاد؟

918
01:06:32,321 --> 01:06:34,782
‫و حتی با وجود اینکه اون به
‫نوعی با من صحبت می کرد،

919
01:06:34,865 --> 01:06:37,827
‫می تونستم بگم که اینجا
‫یک کار نا تموم وجود داشت.

920
01:06:39,704 --> 01:06:41,789
‫این پرونده برای جو ارزش داشت.

921
01:06:41,872 --> 01:06:46,919
‫و اون واقعاً تحت تأثیر دختری
‫که در تصویر وجود داشت قرار گرفته بود.

922
01:06:49,380 --> 01:06:50,381
‫خودش بود.

923
01:06:51,340 --> 01:06:52,340
‫شارون بود.

924
01:06:52,842 --> 01:06:53,842
‫اون بود

925
01:06:54,427 --> 01:06:55,511
‫خوبی هاش بود.

926
01:06:55,594 --> 01:06:56,637
‫همون بود

927
01:06:57,304 --> 01:06:59,223
‫اینکه مردم چطور درباره ش حرف می زدن.

928
01:07:00,099 --> 01:07:02,810
‫این دستاوردش بود،

929
01:07:02,893 --> 01:07:05,938
‫و همش درباره همین
‫زن جوون و زیبا بود.

930
01:07:06,897 --> 01:07:08,274
‫که در دام شر گرفتار شده بود.

931
01:07:09,442 --> 01:07:11,235
‫و اون فراموش شده بود.

932
01:07:13,154 --> 01:07:16,657
‫من فقط گفتم: "می دونید، این چیزی
‫بیشتر از یک داستان جناییه."

933
01:07:18,576 --> 01:07:22,788
‫می ‌خواستم هر کاری که می تونم
‫انجام بدم تا هویت شارون رو کشف کنم.

934
01:07:22,872 --> 01:07:26,167
‫فکر می کردم که واقعاً مهمه و
‫احساس می کردم، "می دونی چیه؟"

935
01:07:27,293 --> 01:07:28,377
‫"بیا این کتاب رو بنویسم."

936
01:07:34,675 --> 01:07:39,138
‫و تنها کسی که هویت واقعی اون
‫رو می دونست فرانکلین فلوید بود.

937
01:07:41,057 --> 01:07:43,684
‫گفتم: "یه فرصت بهم بده

938
01:07:44,226 --> 01:07:47,438
‫تا ببینم آیا می تونم با
‫فرانکلین فلوید مصاحبه کنم."

939
01:07:56,447 --> 01:07:59,575
‫و من رفتم اونجا و اونا
‫من رو به زندان ایالتی بردن.

940
01:08:03,454 --> 01:08:06,540
‫اونها فلوید رو به اتاق مصاحبه به من آوردن.

941
01:08:06,624 --> 01:08:09,627
‫و همه پرونده هاش رو
‫هم با خودش آورده بودند.

942
01:08:16,133 --> 01:08:19,011
‫و چند نفر از نماینده هاش
‫هم کنارش وایستاده بودن.

943
01:08:20,346 --> 01:08:21,472
‫و بعد رفتن.

944
01:08:25,101 --> 01:08:26,811
‫و الان فقط من و او در اتاق هستیم.

945
01:08:29,230 --> 01:08:30,606
‫و شروع به صحبت می کنیم.

946
01:08:30,689 --> 01:08:34,443
‫در واقع، باید حرفم رو اصلاح کنم.
‫اون شروع کرد به حرف زدن و ساکت هم نمی شد.

947
01:08:34,985 --> 01:08:37,863
‫فکر می کرد که شاید بتونم کمکش کنم.

948
01:08:37,947 --> 01:08:39,707
‫من می تونم کاری رو بکنم که
‫وکلاش نمی تونستن.

949
01:08:39,740 --> 01:08:41,951
‫اون داستانش رو تعریف کنه
‫و به نوعی این قضیه آزادش کنه.

950
01:08:42,868 --> 01:08:45,454
‫<i>با ادامه دادنت، چیزای زیادی
‫در مورد من یاد می گیری.</i>

951
01:08:45,538 --> 01:08:47,164
‫<i>برام مهم نیست چی مینویسی</i>

952
01:08:47,248 --> 01:08:50,292
‫<i>من به تو کمک می کنم که حقیقت رو بگی.</i>

953
01:08:51,418 --> 01:08:53,587
‫<i>اینجا جاییه که
‫به عنوان خونه رفتم داخلش،</i>

954
01:08:53,671 --> 01:08:55,172
‫<i>جایی که مادرم منو ول کرد.</i>

955
01:08:55,673 --> 01:08:59,009
‫بنابراین فرانکلین فلوید در سال 1943 بدنیا اومد.

956
01:08:59,885 --> 01:09:01,971
‫پدرش فوت کرد.
‫اون برادر و خواهر داشت.

957
01:09:02,054 --> 01:09:06,267
‫مادرش نتونست ازش مراقبت کنه، اون رو
‫به خونه باپتیست کودکان جورجیا فرستاد.

958
01:09:07,017 --> 01:09:09,645
‫و می دونید، اونجا زندگی
‫پر دردسری داشت.

959
01:09:09,728 --> 01:09:11,230
‫<i>عذاب آورترین مکان...</i>

960
01:09:11,772 --> 01:09:13,941
‫<i>مثل آن پیرزنی که، دستام رو می سوزوند.</i>

961
01:09:14,024 --> 01:09:15,985
‫<i>و بعد سرم رو فشار می داد توی کمد.</i>

962
01:09:16,610 --> 01:09:19,530
‫<i>می زدن تو پاهام.
‫نمی تونستم راه برم. ورم کردن.</i>

963
01:09:20,281 --> 01:09:23,617
‫من دیدم که چطور شخصیتش خلق شده.

964
01:09:23,701 --> 01:09:25,369
‫من دیدم که چطور به وجود اومده.

965
01:09:26,370 --> 01:09:29,248
‫<i>پسرها به من تجاوز کردن، کتکم زدن،</i>

966
01:09:29,331 --> 01:09:31,625
‫<i>منو برده خودشون کردن.</i>

967
01:09:32,418 --> 01:09:33,711
‫<i>وقتی می شستنم</i>

968
01:09:34,461 --> 01:09:35,462
‫<i>چندتا از اون پسرا،</i>

969
01:09:35,546 --> 01:09:37,798
‫<i>دوتا از انگشت هاشونو فرو میکردن تو من.</i>

970
01:09:37,882 --> 01:09:40,134
‫<i>و از زیر این قضیه در می رفتن
‫چون کوچیک بودم.</i>

971
01:09:41,886 --> 01:09:45,472
‫زمانی که 18 سالش میشه،
‫مشکلات روحی جدی پیدا میکنه.

972
01:09:46,348 --> 01:09:49,351
‫<i>وقتی فرار کردم، عضو ارتش شدم،
‫به سر تا سر کشور پام باز شد،</i>

973
01:09:50,060 --> 01:09:53,564
‫<i>و مجبور شدم هر جا می رفتم دزدی کنم.</i>

974
01:09:53,647 --> 01:09:56,483
‫<i>و بعد به یک جرم متهم شدم،
‫و اونجا بود که رفتم زندان.</i>

975
01:09:56,567 --> 01:09:57,651
‫<i>ازم سوء استفاده شد</i>

976
01:09:58,194 --> 01:10:01,530
‫<i>من مطمئنم به اتهام آزار و اذیت،
‫تجاوز، آدم ربایی محکوم شدم.</i>

977
01:10:01,614 --> 01:10:04,450
‫<i>و اونا هیچ مدرکی درباره ش نداشتن
‫تو اینو میدونی، نمی دونی؟</i>

978
01:10:04,533 --> 01:10:06,827
‫هر زمان که جرم واقعی رو
‫مرتکب شده بود، انکارش می کرد.

979
01:10:06,911 --> 01:10:10,706
‫<i>هیچ مدرک، شاهد یا
‫چیزی که ثابت کنه... ندارن.</i>

980
01:10:10,789 --> 01:10:13,334
‫<i>اون ها من رو دیدن که
‫از یکی که پاهاش باز بوده عکس گرفتم.</i>

981
01:10:13,417 --> 01:10:15,169
‫<i>متوجه نشدی چی میگم؟</i>

982
01:10:15,252 --> 01:10:18,547
‫من ازش در مورد شارون می پرسیدم
‫و اون نمی خواست نزدیکش بشه.

983
01:10:18,631 --> 01:10:20,901
‫ازش در مورد مایکل می پرسیدم،
‫و اون نمی خواست حرفی بزنه.

984
01:10:20,925 --> 01:10:22,968
‫ نمی خواست به چیزی اعتراف کنخ.

985
01:10:24,595 --> 01:10:26,435
‫بهش گفتم شارون
‫رو از کجا آوردی؟

986
01:10:26,513 --> 01:10:29,308
‫گفت که: "من اونو از جایی نیاوردم.
‫اون فقط با من اومد."

987
01:10:29,391 --> 01:10:30,309
‫<i>گوش کن...</i>

988
01:10:30,392 --> 01:10:31,769
‫<i>اون زیبا بود.</i>

989
01:10:32,811 --> 01:10:35,481
‫<i>و خیلی باهوش بود و...</i>

990
01:10:36,148 --> 01:10:39,443
‫<i>گوش کن، هر چی بود اون منو دوست داشت.</i>

991
01:10:42,863 --> 01:10:46,700
‫اون فقط... همه چیز رو انکار کرد.
‫کشتن شارون رو تکذیب کرد.

992
01:10:47,618 --> 01:10:50,496
‫ربودنش. کشتن مایکل رو انکار کرد.

993
01:10:50,579 --> 01:10:52,873
‫کشتن شریل کومسو رو انکار کرد.

994
01:10:57,294 --> 01:11:01,548
‫چیزی از فلوید دستگیرم نشد
‫جز اینکه اون به وضوح روانی بود.

995
01:11:04,468 --> 01:11:08,097
‫می دونید، به عنوان یه روزنامه نگار محقق،
‫سعی می کنید به حقیقت برسید.

996
01:11:09,515 --> 01:11:10,975
‫واقعا خسته کننده بود،

997
01:11:11,475 --> 01:11:14,770
‫تا تموم شدن کتاب،
‫نفهمیدم اون کیه.

998
01:11:16,522 --> 01:11:18,315
‫در اون مقطع زمانی،

999
01:11:18,399 --> 01:11:20,317
‫می دونید... کتاب به پایان رسید.

1000
01:11:20,859 --> 01:11:22,653
‫و منتشر شد.

1001
01:11:27,866 --> 01:11:31,578
‫مت بیرکبک با مردی که اکنون به نام فرانکلین
‫فلوید در زندان شناخته می شود مصاحبه کرده.

1002
01:11:31,662 --> 01:11:33,582
‫فلوید نه تنها شارون
‫رو به عنوان یک دختر کوچک ربوده بود،

1003
01:11:33,664 --> 01:11:35,416
‫بلکه در حال حاضر محکوم به اعدام است.

1004
01:11:35,499 --> 01:11:38,460
‫مت بیرکبک کتاب یک کودک زیبا را نوشت

1005
01:11:38,544 --> 01:11:40,587
‫که توضیح می دهد که چگونه
‫بر خلاف تمام انتظارات،

1006
01:11:40,671 --> 01:11:43,340
‫دختری به نام شارون
‫در مدرسه شکوفا شد.

1007
01:11:52,850 --> 01:11:54,435
‫وقتی کتاب منتشر شد،

1008
01:11:54,518 --> 01:11:58,731
‫توجه چند وب سایت رو به خودش جلب کرد.

1009
01:11:59,231 --> 01:12:01,150
‫شبکه Doe و Websleuths.

1010
01:12:01,233 --> 01:12:03,277
‫اینها مثل کارآگاهان آماتور هستن.

1011
01:12:03,360 --> 01:12:05,904
‫و کتاب به صورت اورگانیک رشد کرد.

1012
01:12:05,988 --> 01:12:08,341
‫شما می تونستید تاپیک های مختلف رو ببینید.
‫اونها در موردش صحبت می کردن.

1013
01:12:08,365 --> 01:12:11,245
‫شارون مارشال کیه؟ ممکنه که اون
‫همون دختری باشه تو یوتا ناپدید شد؟

1014
01:12:11,327 --> 01:12:14,079
‫آیا ممکنه اون همون دختری
‫باشه که توی تورنتو گم شد؟

1015
01:12:14,163 --> 01:12:16,203
‫و فقط به ساختن این ایده ها ادامه دادن.

1016
01:12:17,333 --> 01:12:19,543
‫در طول ماه ها، ایمیل های بیشتری گرفتم.

1017
01:12:19,626 --> 01:12:23,005
‫مردم توی ایالات متحده، توی کانادا،
‫مردم خارج از کشور.

1018
01:12:23,088 --> 01:12:25,132
‫در عرض شش ماه تا یک سال،

1019
01:12:25,215 --> 01:12:29,011
‫مردم از سراسر دنیا
‫دنبال این بودن که بفهمن این دختر کیه.

1020
01:12:30,346 --> 01:12:33,432
‫خیلی از مردم ناامید شدن.
‫اینجوری بود که "مت، بیخیال!"

1021
01:12:33,515 --> 01:12:36,393
‫"میدونی، من دارم اینو میخونم
‫و فکر میکردیم متوجه شدی،"

1022
01:12:36,477 --> 01:12:38,270
‫و من متوجه نشدم.

1023
01:12:38,354 --> 01:12:41,732
‫و من فقط... میدونی، جواب میدادم.
‫من به همه این ایمیل ها جواب می دادم.

1024
01:12:41,815 --> 01:12:44,777
‫فقط می گفتم: "هی، می‌دونی،
‫من این کارو انجام دادم به این امید که

1025
01:12:44,860 --> 01:12:47,905
‫می‌خوایم... می‌دونی،
‫می‌ تونیم هویتش رو پیدا کنیم."

1026
01:12:51,158 --> 01:12:54,411
‫ما در واقع چندتا سرنخ خوب
‫از توش در آوردیم،

1027
01:12:54,953 --> 01:12:56,793
‫اما واقعاً راهی برای آزمایششون نداشتیم.

1028
01:12:56,830 --> 01:12:59,917
‫اما بعد از اون و در سال 2005،
‫تقریبا یک سال بعد از انتشار کتاب،

1029
01:13:00,000 --> 01:13:01,126
‫یه اتفاقی افتاد.

1030
01:13:01,210 --> 01:13:02,920
‫من یک ایمیل ناشناس دریافت کردم.

1031
01:13:04,004 --> 01:13:05,464
‫که گفته بود،

1032
01:13:05,547 --> 01:13:08,967
‫آیا DNA دختر شارون
‫به شما کمک می کنه؟

1033
01:13:13,347 --> 01:13:14,848
‫من مگان هستم،

1034
01:13:15,641 --> 01:13:18,102
‫من دختر شارونم.

1035
01:13:19,395 --> 01:13:21,897
‫من همیشه می دونستم که
‫من رو به فرزندی قبول کردن،

1036
01:13:21,980 --> 01:13:26,527
‫اما تا وقتی که کتاب مت رو کشف نکردم،
‫هیچوقت همچین حس عجیبی نداشتم.

1037
01:13:26,610 --> 01:13:30,030
‫و قضیه خیلی بیشتر از فرزند خوندگی بود.

1038
01:13:31,782 --> 01:13:33,575
‫هر چی بیشتر می فهمیدم،

1039
01:13:33,659 --> 01:13:37,538
‫درباره همه چیز عصبانی تر
‫و ناراحت تر می شدم.

1040
01:13:38,080 --> 01:13:42,251
‫منظورم اینه که به نوعی...
‫این قضیه برام شروع پیشرفت احساساتم بود.

1041
01:13:42,334 --> 01:13:45,796
‫همه چیز این قضیه...
‫از زمانی که درباره ش فهمیدم و...

1042
01:13:45,879 --> 01:13:48,632
‫خشم و اندوهم رو بیشتر کرده بود.

1043
01:13:49,550 --> 01:13:52,386
‫و درباره احساسی که باید می داشتم
‫سردرگم بودم.

1044
01:13:52,469 --> 01:13:55,556
‫نمی دونم چه احساسی دارم.
‫میدونم عصبانی ام...

1045
01:13:55,639 --> 01:13:58,725
‫اما نمی دونم چرا یا درباره چی.

1046
01:13:58,809 --> 01:14:02,062
‫انگار در تلاشم بفهمم.
‫همه چیز رو بفهمم و پردازش کنم.

1047
01:14:04,690 --> 01:14:07,985
‫چیزای زیادی در مورد زندگیش می دونم
‫که دوست ندارم بهشون فکر کنم.

1048
01:14:11,280 --> 01:14:13,991
‫هیچ دختری نباید همچین شرایطی داشته باشه.

1049
01:14:15,242 --> 01:14:18,203
‫از غریبه گرفته تا کسی که
‫قرار بود پدرت باشه.

1050
01:14:18,287 --> 01:14:21,165
‫یا به جای پدر
‫یا هر کوفتی که بوده.

1051
01:14:22,124 --> 01:14:24,751
‫آره، اینا چیزایی که
‫دوست ندارم درباره ش فکر کنم.

1052
01:14:29,840 --> 01:14:35,596
‫تو دبیرستان بودم که
‫عمه ام کتاب مت رو پیدا کرد.

1053
01:14:36,346 --> 01:14:37,764
‫و به مامانم در موردش گفت.

1054
01:14:37,848 --> 01:14:41,727
‫یادم میاد که از جایگاه اسنوبال
‫به سمت خونه رانندگی می کردیم،

1055
01:14:42,352 --> 01:14:45,314
‫که مادرم بهم گفت داستان بیشتر از

1056
01:14:45,397 --> 01:14:47,858
‫اینکه مادر واقعیم تو یه
‫تصادف رانندگی کشته شده.

1057
01:14:52,029 --> 01:14:54,406
‫زن و شوهری وارد
‫دفتر وکالت شده بودن

1058
01:14:54,490 --> 01:14:56,700
‫و گفته بودن که نمی تونن
‫از پس هزینه های یه بچه دیگه بر بیان.

1059
01:14:56,783 --> 01:14:58,619
‫"آیا می تونید براش یه خونواده پیدا کنید؟"

1060
01:14:58,702 --> 01:15:02,706
‫و ما وارد شدیم و کلارنس و تونیا
‫رو دیدیم که پشت میز نشسته بودن.

1061
01:15:05,292 --> 01:15:08,545
‫اون فقط می خواست این موضوع تموم بشه.
‫فقط می خواست انجامش بده. پول می خواست.

1062
01:15:09,254 --> 01:15:11,840
‫کل مکالمه با زنش رو اون کنترل می کرد.

1063
01:15:12,674 --> 01:15:14,384
‫پس آره، من یکم نگران بودم.

1064
01:15:14,468 --> 01:15:17,304
‫اما فقط احساس می کردم که خدا
‫مدام به من میگه: "خودشه."

1065
01:15:21,141 --> 01:15:22,893
‫شش هفته بعد مگان به دنیا اومد.

1066
01:15:26,230 --> 01:15:27,814
‫بنابراین به بیمارستان رفتیم.

1067
01:15:28,732 --> 01:15:30,442
‫و اون قبلا زایمان کرده بود.

1068
01:15:36,907 --> 01:15:37,908
‫اون روی تخت بود

1069
01:15:37,991 --> 01:15:40,452
‫و من به صورت خصوصی به اونجا رفتم،
‫فقط من و اون.

1070
01:15:43,247 --> 01:15:47,084
‫و گفتم: "میخوای ببینیش؟"
‫اون گفت: "نه، نمی تونم."

1071
01:15:48,877 --> 01:15:50,379
‫و من به اون روز فکر می کنم.

1072
01:15:50,462 --> 01:15:52,839
‫مثلا چرا اون روز نتونست
‫بیشتر به من بگه؟

1073
01:15:52,923 --> 01:15:55,133
‫چرا نمی تونست بگه "من به کمک نیاز دارم."

1074
01:15:55,217 --> 01:15:58,470
‫چرا وقتی تنها بودیم

1075
01:15:58,554 --> 01:16:00,013
‫و فرصت داشتیم، نگفتی

1076
01:16:01,473 --> 01:16:02,473
‫"کمکم کنید."

1077
01:16:02,975 --> 01:16:06,770
‫هیچکسی از اون قضیه خبر نداشت.
‫فقط من و او توی اتاق بودیم.

1078
01:16:06,853 --> 01:16:10,148
‫چون لحظه ای که فلوید
‫وارد شد، همه چیز متوقف شد.

1079
01:16:10,232 --> 01:16:11,942
‫کل گفتگو متوقف شد.

1080
01:16:17,823 --> 01:16:19,074
‫من عادت داشتم، اوم...

1081
01:16:19,700 --> 01:16:21,326
‫هنوزم بعضی وقتا این کارو انجام میدم.

1082
01:16:21,410 --> 01:16:25,372
‫من عکس هایی از بچگی خودم و
‫عکس های مایکل و عکس های شارون،

1083
01:16:25,455 --> 01:16:29,042
‫رو توی اینترنت میزارم و
‫همه اونها رو با هم مقایسه می کنم.

1084
01:16:29,126 --> 01:16:33,839
‫و می بینم که، گونه ها و
‫بینیم مطمئناً شبیه اونه.

1085
01:16:33,922 --> 01:16:36,008
‫و رنگ موی طبیعی منم مثل اونه.

1086
01:16:36,091 --> 01:16:38,802
‫بنابراین، آره..
‫صد در صد خودم رو در اون می بینم.

1087
01:16:44,558 --> 01:16:47,144
‫وقتی بزرگ میشی
‫می خوای ببینی شبیه کی میشی.

1088
01:16:47,227 --> 01:16:49,229
‫قراره چجوری به نظر برسی.

1089
01:16:50,647 --> 01:16:51,690
‫تاریخ خونواده ت.

1090
01:16:51,773 --> 01:16:55,611
‫و بعد به عنوان یه دختر
‫وارد دوران نوجوونی میشی.

1091
01:16:55,694 --> 01:16:58,572
‫من فقط میخوام بدونم از کجا اومدم.

1092
01:17:02,284 --> 01:17:07,414
‫در سال 2010 یا 11، تصمیم گرفتم DNA خودم رو بدم.

1093
01:17:07,497 --> 01:17:08,915
‫اینجوری بود که

1094
01:17:09,625 --> 01:17:13,086
‫امیدوار بودیم اون زمان
‫خانواده دیگم رو پیدا کنم.

1095
01:17:13,629 --> 01:17:15,881
‫هیجان انگیز بود.

1096
01:17:15,964 --> 01:17:18,467
‫پتانسیل پیدا کردن آدمای دیگه وجود داشت.

1097
01:17:19,885 --> 01:17:22,262
‫شارون سه بار باردار شده بود.

1098
01:17:22,346 --> 01:17:24,681
‫یک بار در دبیرستان،
‫که قرار بود بچه رو به کسی بده.

1099
01:17:24,765 --> 01:17:25,766
‫بعدش مایکل بود،

1100
01:17:25,849 --> 01:17:29,102
‫و این سومین کسی بود که برای فرزندخوندگی
‫تو نیواورلئان واگذار شد.

1101
01:17:29,186 --> 01:17:30,437
‫که اونم مگانِ.

1102
01:17:31,021 --> 01:17:34,358
‫داشتن اون دی‌ان‌ای و دونستن
‫اینکه که تطابقشون مثبته،

1103
01:17:34,441 --> 01:17:38,445
‫به این معناست که دنیایی از
‫احتمالات رو به رومون باز کرده.

1104
01:17:38,528 --> 01:17:42,741
‫و بعد از اون بود که
‫مرکز ملی کودکان گشمده و آزار دیده

1105
01:17:42,824 --> 01:17:44,034
‫وارد عمل شد.

1106
01:17:53,627 --> 01:17:57,130
‫در سال 2011، من یک
‫پرونده خیلی کوچیک در مورد

1107
01:17:57,214 --> 01:17:59,466
‫این دختر به نام شارون
‫مارشال بهم رسید.

1108
01:18:00,592 --> 01:18:03,053
‫من چیز زیادی برای ادامه دادن نداشتم.

1109
01:18:04,304 --> 01:18:05,931
‫میدونید، بعد از خوندن کتاب،

1110
01:18:06,014 --> 01:18:08,558
‫و پرونده کوچیکی که داشتم،
‫جایی برای مراجعه نداشتم.

1111
01:18:08,642 --> 01:18:10,268
‫من به آزانس وکلای حقوقی دسترسی نداشتم

1112
01:18:10,352 --> 01:18:13,980
‫اما جو فیتزپاتریک به وضوح در همه 
‫این موارد یه بازیکن بزرگ بود.

1113
01:18:14,064 --> 01:18:17,442
‫اون به من گفت که چجوری این
‫پرونده دستِ FBI غیرفعال بوده،

1114
01:18:17,526 --> 01:18:20,570
‫و اینکه واقعاً هیچ پرونده ای در
‫مورد شارون مارشال باز نشده.

1115
01:18:20,654 --> 01:18:23,156
‫اون فقط تونسته بود تا روی این پرونده

1116
01:18:23,240 --> 01:18:25,742
‫و ارتباطش با ربوده شدن
‫مایکل هیوز تحقیق کنه.

1117
01:18:25,826 --> 01:18:29,871
‫وقتی جلو گفت که بهم کمک میکنه،

1118
01:18:29,955 --> 01:18:32,082
‫می دونید، من... من به وجد اومده بودم.

1119
01:18:34,459 --> 01:18:35,669
‫وقتی از مرکز ملی کودکان

1120
01:18:35,752 --> 01:18:38,463
‫گمشده و آزار دیده تماسی دریافت کردم

1121
01:18:38,547 --> 01:18:42,384
‫من از این واقعیت که می تونم دوباره
‫به این پرونده برگردم هیجان زده شدم.

1122
01:18:45,053 --> 01:18:46,555
‫این یه کار ناتموم بود.

1123
01:18:46,638 --> 01:18:50,100
‫این چیزی بود که توش پیشرفت
‫زیادی کرده بودم

1124
01:18:50,183 --> 01:18:54,020
‫اما به دلیل بازنشسته شدن
‫هیچوقت فرصتی نداشتم که به نتیجه برسم.

1125
01:18:56,398 --> 01:18:58,608
‫این قضیه به من کمکی امید داد.

1126
01:19:07,492 --> 01:19:10,620
‫اما ما به یک فرصت دیگه
‫با فرانکلین فلوید احتیاج داشتیم.

1127
01:19:10,704 --> 01:19:13,290
‫اون منتظر اعدامش بود.
‫و به وضوح همه پاسخ ها رو داشت.

1128
01:19:13,373 --> 01:19:16,042
‫پس به مصاحبه دیگه ای
‫باهاش نیاز داشتیم.

1129
01:19:19,921 --> 01:19:22,716
‫از اشلی رودریگز

1130
01:19:22,799 --> 01:19:24,760
‫ از مرکز ملی کودکان گمشده تماسی داشتم.

1131
01:19:24,843 --> 01:19:29,723
‫شروع کردم به کند و کاو توی اون فایل
‫و واقعاً سعی کردم بفهمم فلوید کیه.

1132
01:19:29,806 --> 01:19:33,977
‫اون... اون هدف منه و من
‫می خوام هر چیزی رو که می تونم درباره ش بدونم.

1133
01:19:37,355 --> 01:19:40,400
‫من بهش گفتم: "اون به شما دروغ میگه.
‫اون به طرز احمقانه ای به شما دروغ میگه."

1134
01:19:41,026 --> 01:19:43,487
‫"اگر حقیقتی رو ازش دربیاری،
‫خوش شانسی."

1135
01:19:44,070 --> 01:19:45,614
‫من اصلا خوشبین نبودم.

1136
01:19:46,448 --> 01:19:48,909
‫صادقانه بگم، به نوعی
‫شبیه آخرین راه حل ما بود.

1137
01:19:50,952 --> 01:19:54,664
‫بنابراین FBI برای مصاحبه با
‫فرانکلین فلوید به فلوریدا اعزام شد.

1138
01:19:57,876 --> 01:20:00,003
‫سه تا سوال داشتم
‫که میخواستم جواب بگیرم.

1139
01:20:00,086 --> 01:20:02,172
‫یکی این بود که: "شارون مارشال کیه؟"

1140
01:20:03,048 --> 01:20:04,758
‫"چه اتفاقی برای مایکل افتاد؟"

1141
01:20:04,841 --> 01:20:08,053
‫و "آیا تو مسئول مرگ شارون بودی؟"

1142
01:20:09,137 --> 01:20:11,932
‫و بعد خلاص ش کنم
‫به اینکه اون زن کیه.

1143
01:20:12,015 --> 01:20:13,850
‫چون جواب این سوال آسونه.

1144
01:20:13,934 --> 01:20:17,312
‫شاید نخواد جواب بده،
‫اما نمی خوادم به قتل اعتراف کنه.

1145
01:20:18,647 --> 01:20:22,025
‫و در این مورد صبحت نمی کرد.

1146
01:20:27,739 --> 01:20:30,700
‫اون تازه ساکت شده بود،
‫و شروع کرد به غر زدن.

1147
01:20:31,368 --> 01:20:34,368
‫ما حتی قبل از اینکه شروع به فحاشی کنه
‫خودمون رو به عنوان مامورای FBI معرفی نکردیم.

1148
01:20:34,412 --> 01:20:35,914
‫اون فکر می کرد ما وکیلش هستیم.

1149
01:20:35,997 --> 01:20:37,082
‫اون رو نشونده بودیم.

1150
01:20:37,165 --> 01:20:40,877
‫ما وایستاده بودیم در حالی که اون
‫به مدت 45 دقیقه فحاشی می کرد.

1151
01:20:40,961 --> 01:20:43,338
‫و در نهایت بهش گفتم:
‫ما وکیل تو نیستیم.

1152
01:20:44,089 --> 01:20:46,216
‫و گفت، "خب، تو کدوم خری هستی؟"

1153
01:20:46,842 --> 01:20:48,552
‫و من گفتم: "ما مامور FBI هستیم."

1154
01:20:49,427 --> 01:20:52,806
‫و اون سرش رو برد عقب و گفت،
‫"چی میخوای؟"

1155
01:20:52,889 --> 01:20:56,142
‫"خب، من تحقیقات درباره پرونده مایکل
‫هیوز رو دوباره باز می کنم."

1156
01:20:56,226 --> 01:20:58,478
‫اون ادامه داد: "ممنون میشم اگر اون رو ببندی."

1157
01:21:00,230 --> 01:21:01,750
‫گفتم: "خب قرار نیست این کارو بکنم."

1158
01:21:01,815 --> 01:21:04,609
‫گفتم: "تو می خواستی
‫او شارون جدیدت باشه."

1159
01:21:05,193 --> 01:21:07,362
‫"شارون از دست رفته، این شارون جدیدته.

1160
01:21:07,445 --> 01:21:09,906
‫مایکل... مایکل کسیه که
‫قرارِ جایگزین اون بشه."

1161
01:21:09,990 --> 01:21:12,951
‫و من به صحبت کردن با اون
‫ادامه دادم و اون شروع کرد به گریه کردن.

1162
01:21:13,034 --> 01:21:16,788
‫اون احساسی شد و این
‫یه فرصت برای من بود.

1163
01:21:16,872 --> 01:21:20,876
‫و اسکات اونقد روی میز زد
‫تا توجهش رو جلب کنه.

1164
01:21:20,959 --> 01:21:24,588
‫"چطور اون رو کشتی، فلوید؟"
‫و اشک تمساحش سرازیر شد.

1165
01:21:24,671 --> 01:21:27,299
‫و صدام رو بلند کردم:
‫"چطوری اونو کشتی؟"

1166
01:21:27,841 --> 01:21:29,843
‫اون به من نگاه کرد و گفت: "این کار رو نکن."

1167
01:21:29,926 --> 01:21:32,846
‫و من بالاخره با مشت روی میز زدم،

1168
01:21:33,597 --> 01:21:35,432
‫"چطوری اونو کشتی، فلوید؟"

1169
01:21:35,515 --> 01:21:37,183
‫اشکاش بند اومد.

1170
01:21:37,267 --> 01:21:40,687
‫"من دوبار به پشت سرش شلیک کردم
‫تا سریع کارش تموم بشه."

1171
01:21:45,275 --> 01:21:47,986
‫هیچ ربطی به شما نداره که اون کجاست.

1172
01:21:48,069 --> 01:21:49,529
‫برای بیش از 20 سال

1173
01:21:49,613 --> 01:21:52,240
‫ هیچ کس نمی دانست
‫چه اتفاقی برای پسرک افتاده،

1174
01:21:52,324 --> 01:21:55,160
‫اما اکنون FBI معتقد است
‫که آنها پاسخ هایی دارند.

1175
01:21:57,329 --> 01:22:01,207
‫<i>اشک و اندوه از خانواده ای که به
‫طور ناگهانی فرزندی را از دست دادند.</i>

1176
01:22:01,291 --> 01:22:05,253
‫و پدر، لطفاً به او سلام کن، او
‫را در آغوش بگیر و سپس ببوس.

1177
01:22:05,754 --> 01:22:07,672
‫و یک روز او را خواهیم دید.

1178
01:22:10,425 --> 01:22:11,425
‫از دست دادن یک بچه،

1179
01:22:11,927 --> 01:22:14,012
‫دردناکه.

1180
01:22:15,013 --> 01:22:17,515
‫اون تقریبا بچه ما بود.

1181
01:22:17,599 --> 01:22:21,102
‫مدارک فرزند خوندگی
‫تقریباً تکمیل شده بود.

1182
01:22:21,186 --> 01:22:24,856
‫اوه، و قبل از اینکه بتونیم
‫اونها رو کامل کنیم، دزدیده شد.

1183
01:22:24,940 --> 01:22:28,193
‫همه بچه ها اون رو
‫برادرشون به حساب می آوردن.

1184
01:22:28,276 --> 01:22:31,988
‫بنابراین همه اون رو
‫جزوی از خانواده ما می دونستن.

1185
01:22:33,198 --> 01:22:34,198
‫

1186
01:22:35,158 --> 01:22:36,158
‫

1187
01:22:42,749 --> 01:22:46,252
‫اف‌ بی ‌آی می‌گوید مظنون
‫این پرونده 20 ساله

1188
01:22:46,336 --> 01:22:47,879
‫به قتل اعتراف کرده است.

1189
01:22:47,963 --> 01:22:51,591
‫فلوید می گوید که پسر را در نزدیکی
‫مرز اوکلاهما تگزاس دفن کرده است.

1190
01:22:52,550 --> 01:22:54,260
‫دو روز کامل بیرون بودیم.

1191
01:22:55,095 --> 01:22:57,806
‫دو روز کندن، دو روز الک کردن.

1192
01:22:57,889 --> 01:22:59,766
‫و اوه، هیچی.

1193
01:23:01,643 --> 01:23:04,813
‫می دونی ما... 110 درصد مطمئن بودیم.

1194
01:23:05,563 --> 01:23:07,148
‫ولی هیچی پیدا نکردیم.

1195
01:23:11,653 --> 01:23:14,781
‫اما هنوز می خواستم بدونم
‫شارون مارشال کیه.

1196
01:23:15,365 --> 01:23:17,325
‫و اون گفت.

1197
01:23:17,409 --> 01:23:20,412
‫تا حدودی به این دلیل که فلوید دوست
‫داشت در مورد خودش صحبت کنه.

1198
01:23:20,495 --> 01:23:23,289
‫بامزه بود. بالا پایین می پرید،
‫خیلی قصه می گفت.

1199
01:23:23,373 --> 01:23:27,585
‫و ناگهان شروع کرد به صحبت
‫کردن در مورد اینکه چطوری،

1200
01:23:28,294 --> 01:23:31,923
‫چقدر خوش قیافه بود
‫و لباس راننده اتوبوس پوشیده بود

1201
01:23:32,007 --> 01:23:35,176
‫توی چری ویل، کارولینای شمالی و...

1202
01:23:35,927 --> 01:23:38,680
‫می دونید، اینکه اون
‫بهترین راننده اتوبوس دنیا بود.

1203
01:23:39,305 --> 01:23:44,019
‫اون به ما گفت که با
‫دختری به نام سندی آشنا شده.

1204
01:23:44,102 --> 01:23:46,855
‫که به تازگی سه فرزند خودش رو
‫به دست دولت از دست داده بود.

1205
01:23:46,938 --> 01:23:51,693
‫و اسکات احتمالاً یکی از
‫هوشمند ترین سؤالات رو پرسید.

1206
01:23:51,776 --> 01:23:54,112
‫گفت اسمت اون موقع چی بود؟

1207
01:23:55,113 --> 01:23:58,366
‫براندون کلیو ویلیامز
‫اسمی بود که اون به ما داد.

1208
01:24:03,580 --> 01:24:06,416
‫و این چیزی بود
‫که قبلاً نشنیده بودیم.

1209
01:24:06,499 --> 01:24:10,253
‫و وقتی... وقتی این اسم
‫رو گفت، یه چیزی به ما داد.

1210
01:24:10,336 --> 01:24:13,548
‫و او نه تنها این اسم
‫را به ما داد، بلکه ما رو خیلی جلوتر برد

1211
01:24:13,631 --> 01:24:16,843
‫و شخصی
‫ر که ملاقات کرده بود به ما داد.

1212
01:24:16,926 --> 01:24:18,386
‫چجوری ازدواج کردن.

1213
01:24:19,345 --> 01:24:20,764
‫تاریخش رو به ما داد.

1214
01:24:20,847 --> 01:24:23,516
‫اسم دختراش رو تونست
‫به ما بده.

1215
01:24:23,600 --> 01:24:25,435
‫محل تولد دخترا رو به ما بده.

1216
01:24:25,518 --> 01:24:26,936
‫پس گفتم: "بزرگ ترینشون کدومه؟"

1217
01:24:27,020 --> 01:24:29,856
‫ادامه داد: "خب، این همون چیزیه
‫که شما اینجا درباره ش می پرسید."

1218
01:24:32,192 --> 01:24:34,652
‫"اون کجا متولد شده؟"  "لیوونیا، میشیگان."

1219
01:24:34,736 --> 01:24:37,781
‫"چطوری اینو می دونی؟"
‫"من شناسنامه ش رو دیدم."

1220
01:24:37,864 --> 01:24:41,493
‫ادامه داد: "این همون دختریه که شما دنبالش هستین.
‫این هموم دختریه که به خاطرش اینجا هستین."

1221
01:24:42,744 --> 01:24:44,162
‫من ازش پرسیدم،

1222
01:24:44,245 --> 01:24:46,247
‫"اسم بزرگ ترین دخترش چی بود؟"

1223
01:24:47,082 --> 01:24:48,750
‫و اون گفت: "خوب، سوزان سواکیس بود."

1224
01:25:15,235 --> 01:25:21,533
‫اونا به من گفتن که هویتش چیه،
‫نشسته بودم و ...

1225
01:25:23,701 --> 01:25:25,787
‫من تو خلسه نبودم. من فقط...

1226
01:25:26,663 --> 01:25:29,833
‫خیلی خوشحالم.

1227
01:25:29,916 --> 01:25:32,335
‫... وقتی این را به او گفتم.

1228
01:25:32,418 --> 01:25:34,420
‫میدونی نزدیک بود گریه کنم...

1229
01:25:36,548 --> 01:25:37,715
‫اوه لعنتی!

1230
01:25:39,300 --> 01:25:41,010
‫اون گفت: "ما هویتش رو می دونیم."

1231
01:25:41,094 --> 01:25:44,305
‫و به من گفت که اسمش
‫سوزان سواکیسِ.

1232
01:25:46,516 --> 01:25:47,517
‫من اینطوری بودم،

1233
01:25:48,852 --> 01:25:50,019
‫"لعنتی!"

1234
01:25:52,272 --> 01:25:55,233
‫فکر نمی‌کنم تسکین کلمه درستی باشه، اما
‫این همون چیزی بود که من احساس کردم.

1235
01:25:55,316 --> 01:25:58,736
‫درست مثل این بود که تموم شده باشه.
‫مثل اینکه الان می دونیم اون کیه.

1236
01:26:02,365 --> 01:26:05,326
‫روز بعد شناسنامه رو پس گرفتیم.

1237
01:26:05,827 --> 01:26:08,413
‫و توی شناسنامه نام پدر و
‫مادرش روی اون نوشته شده بود.

1238
01:26:08,496 --> 01:26:10,957
‫ساندرا براندنبورگ و کلیفورد سواکیس

1239
01:26:11,875 --> 01:26:14,252
‫اوه، اتفاقاً هر دو هنوز زنده هستن.

1240
01:26:25,680 --> 01:26:27,807
‫اف بی آی جلوی در ظاهر شد.

1241
01:26:28,808 --> 01:26:32,103
‫و بعد اونها عکس سوزی رو به من
‫نشون دادن و من گفتم: "این دختر منه."

1242
01:26:32,187 --> 01:26:33,897
‫"تو میدونی اون کجاست؟"

1243
01:26:39,235 --> 01:26:40,737
‫اون خیلی باهوش بود.

1244
01:26:41,696 --> 01:26:42,947
‫خیلی احمق بود.

1245
01:26:44,908 --> 01:26:46,534
‫و خیلی زودباور.

1246
01:26:49,329 --> 01:26:52,832
‫من 18 ساله بودم که باردار شدم
‫و 19 ساله بودم که اون به دنیا اومد.

1247
01:26:55,043 --> 01:26:56,920
‫17 سالم بود که شروع کردم به قرار گذاشتن.

1248
01:26:58,087 --> 01:27:00,381
‫من و کلیف با هم توی دبیرستان بودیم.

1249
01:27:01,424 --> 01:27:03,885
‫اون حدود دو سال از من کوچکتر بود.

1250
01:27:04,719 --> 01:27:07,555
‫اما اون باهوش و بامزه بود،

1251
01:27:08,348 --> 01:27:09,849
‫و من خیلی متاثر شدم ازش.

1252
01:27:10,767 --> 01:27:13,228
‫تو کل دبیرستان نمونه بودیم.

1253
01:27:14,771 --> 01:27:17,899
‫درست در پایان
‫دبیرستان ازدواج کردیم.

1254
01:27:19,317 --> 01:27:22,153
‫من چند ماه بعد از
‫ازدواجمون باردار شدم.

1255
01:27:22,779 --> 01:27:24,197
‫من هیجان زده بودم.

1256
01:27:25,740 --> 01:27:27,992
‫خوشحال بودم.

1257
01:27:28,785 --> 01:27:31,496
‫و من... نمی تونستم صبر کنم
‫تا بچه به دنیا بیاد.

1258
01:27:33,331 --> 01:27:36,584
‫او در زمان تولدش توی ویتنام بود.

1259
01:27:37,168 --> 01:27:38,503
‫سخت بود.

1260
01:27:38,586 --> 01:27:41,339
‫من یک هفته R&R داشتم،
‫(مرخصی استراحت و تفریح)

1261
01:27:41,422 --> 01:27:43,675
‫و اولین بار سوزان رو دیدم.

1262
01:27:43,758 --> 01:27:45,260
‫اون شش ماهه بود.

1263
01:27:46,094 --> 01:27:48,346
‫یه فرشته کوچولوی قشنگ بود.

1264
01:27:49,555 --> 01:27:50,640
‫افتخار می کردم.

1265
01:27:51,307 --> 01:27:53,768
‫وقتی بچه دار میشی
‫قلبت بزرگتر میشه.

1266
01:27:55,395 --> 01:27:57,522
‫اما، وقتی به ویتنام رفتم،

1267
01:27:58,064 --> 01:28:01,776
‫شما بقیه دنیا رو پشت سر
‫میزارید و این تمام دنیای شماست.

1268
01:28:02,902 --> 01:28:08,366
‫وقتی برگشتم آدم دیگه بودم و
‫ون داشت با یکی دیگه قرار میذاشت.

1269
01:28:08,950 --> 01:28:11,911
‫و اون موقع بود که سندی به من
‫گفت که می خواد طلاق بگیره.

1270
01:28:13,496 --> 01:28:15,790
‫من با یه مرد دیگه قرار می ذاشتم،

1271
01:28:16,332 --> 01:28:18,626
‫و آلیسون و امی رو باردار بودم.

1272
01:28:19,752 --> 01:28:21,337
‫ولی ما طلاق گرفتیم.

1273
01:28:22,380 --> 01:28:26,718
‫و من و دخترها به یک تریلر
‫از پیش ساخته شده نقل مکان کردیم.

1274
01:28:28,094 --> 01:28:31,180
‫تریلر روی یه جای تپه مانند بود.

1275
01:28:31,264 --> 01:28:36,269
‫گردباد به طور ناگهانی اومد و
‫تریلر من رو پرت کرد اونطرف.

1276
01:28:41,607 --> 01:28:46,321
‫بعد از گردباد، فکر کنم بهش میگن PTSD.
‫(اختلال پس از حادثه)

1277
01:28:47,113 --> 01:28:48,614
‫یادم میاد که،

1278
01:28:50,450 --> 01:28:54,829
‫در یک نقطه، در گوشه اتاق
‫نشیمن، روی زمین نشسته بودم.

1279
01:28:56,331 --> 01:28:58,875
‫ودخترا که میگفتن "مامانی! مامانی! مامانی!"

1280
01:28:58,958 --> 01:29:00,209
‫و من نمی تونستم حرکت کنم.

1281
01:29:02,670 --> 01:29:06,799
‫به خدمات اجتماعی رفتم چون فکر کردم این همون
‫کاریه که شما برای کمک گرفتن انجام میدید.

1282
01:29:07,759 --> 01:29:09,677
‫اونها بچه ها رو بردن.

1283
01:29:09,761 --> 01:29:11,929
‫یادمه بهش گفتم و گریه می کردم،

1284
01:29:12,013 --> 01:29:14,849
‫"براشون امن نیست.
‫من نمی تونم از اونها مراقبت کنم."

1285
01:29:14,932 --> 01:29:17,560
‫خانم جلوی دفتر
‫خدمات اجتماعی گفت:

1286
01:29:17,643 --> 01:29:19,771
‫"عزیزم، به کلیسا برو. حالت بهتر میشه."

1287
01:29:21,773 --> 01:29:26,402
‫اداره خدمات اجتماعی با من
‫تلفنی تماس گرفت و گفت:

1288
01:29:26,486 --> 01:29:29,781
‫"ما می خوایم هر سه دختر رو به یک خانواده بدیم."

1289
01:29:29,864 --> 01:29:33,034
‫اونها به همدیگه وابسته ان
‫و ما نمی خوایم از هم جداشون کنیم."

1290
01:29:34,327 --> 01:29:39,123
‫اونها به من یک حق انتخاب دادن،
‫یا با فرزند خوندگی هر سه تا موافقت کنم،
‫یا ولشون کنم.

1291
01:29:42,126 --> 01:29:44,170
‫خیلی برام دردناک بود.

1292
01:29:44,253 --> 01:29:46,172
‫تعطیلات رو گذرونده بودم

1293
01:29:48,257 --> 01:29:51,511
‫کلی نوشیدنی خوردم
‫کلی بهش فکر کردم.

1294
01:29:52,053 --> 01:29:55,056
‫و در اون زمان با
‫پدر و مادرم زندگی می کردم،

1295
01:29:55,139 --> 01:29:56,933
‫من بیکار بودم.

1296
01:29:57,016 --> 01:30:00,520
‫فکر می کنم 23 سالم بود.

1297
01:30:01,187 --> 01:30:05,441
‫و  فکر نمی ‌کردم در اون
‫لحظه پدر خوبی براشون باشم.

1298
01:30:05,525 --> 01:30:08,945
‫من هنوز یک جورایی
‫از ویتنام بهم ریخته بودم.

1299
01:30:14,367 --> 01:30:16,595
‫وقتی به اون کلیسا رفتم،
‫می دونم که گریه می کردم،

1300
01:30:16,619 --> 01:30:19,497
‫چون مدام گریه می کردم و
‫نمی تونستم جلوی گریه ام رو بگیرم.

1301
01:30:19,997 --> 01:30:21,332
‫و اونجا بود که با اون آشنا شدم.

1302
01:30:23,209 --> 01:30:25,294
‫فقط اومد و نشست و با صدایی آروم،

1303
01:30:25,378 --> 01:30:29,632
‫شروع کرد به صحبت کردن با من.

1304
01:30:30,133 --> 01:30:31,551
‫میدونی، "چی شده؟"

1305
01:30:32,135 --> 01:30:34,095
‫"خدا من رو به اینجا فرستاده تا کمکت کنم."

1306
01:30:35,012 --> 01:30:37,265
‫اون گفت: "ما میریم بچه هات رو میاریم."

1307
01:30:38,599 --> 01:30:41,727
‫"ما ازدواج می کنیم،
‫و من از تو و بچه ها مراقب می کنم،

1308
01:30:41,811 --> 01:30:43,604
‫و همه چیز درست میشه."

1309
01:30:45,606 --> 01:30:49,569
‫بعد از اینکه با هم بودیم
‫کارهای ترسناکی انجام می داد.

1310
01:30:52,155 --> 01:30:56,075
‫وقتی فهمیدم با اون تو چه وضعیتی
‫هستم، نمی دونستم باید چیکار کنم.

1311
01:30:57,577 --> 01:31:01,080
‫و اون چاقویی داشت
‫که همیشه با خودش همراهش بود.

1312
01:31:01,664 --> 01:31:04,959
‫و خم می شد سمت جایی که چاقو بود،

1313
01:31:05,042 --> 01:31:07,712
‫و می ‌گفت: "فکر می ‌کنی میخوای ولم کنی؟"

1314
01:31:09,088 --> 01:31:10,339
‫همچین اتفاقی نمیوفته.

1315
01:31:15,052 --> 01:31:18,639
‫یک بار باید پوشک دخترانه می خریدم.

1316
01:31:18,723 --> 01:31:21,184
‫در 7-Eleven چک بی محل کشیده بودم.

1317
01:31:21,934 --> 01:31:23,895
‫و 30 روز زندانی شدم.

1318
01:31:27,732 --> 01:31:29,859
‫و اون موقع بود که بچه هام رو برد.

1319
01:31:31,777 --> 01:31:34,322
‫بلافاصله به کلانتری رفتم

1320
01:31:34,864 --> 01:31:37,450
‫و به پلیس گفتم که
‫بچه هام رو برده.

1321
01:31:38,326 --> 01:31:40,786
‫پلیس گفت: "باهم ازدواج کرده اید؟"

1322
01:31:40,870 --> 01:31:41,870
‫و من گفتم: "بله."

1323
01:31:41,913 --> 01:31:45,917
‫و پلیس گفت: "این قضیه مدنیه.
‫خودت باید پیگیرش باشی."

1324
01:31:47,585 --> 01:31:50,338
‫و من فقط صدام بلندتر و بلندتر می شد،

1325
01:31:50,421 --> 01:31:52,757
‫و اونا منو از کلانتری
‫به بیرون راهنمایی کردن.

1326
01:31:55,676 --> 01:31:57,678
‫یه روزی که دقیق یادم نیست،

1327
01:31:57,762 --> 01:32:01,766
‫آلیسون و امی رو توی یتیم خونه گذاشته بود،

1328
01:32:01,849 --> 01:32:03,392
‫و سوزی رو گرفته بود با خودش برده بود.

1329
01:32:09,065 --> 01:32:10,942
‫میدونی نمیتونی برگردی و بگی،

1330
01:32:11,526 --> 01:32:12,568
‫"اگر اینکارو نمی کردم..."

1331
01:32:15,279 --> 01:32:19,534
‫"اگر راهی برای کمک پیدا کرده بودم."

1332
01:32:20,451 --> 01:32:23,829
‫"برای دور شدن از این شرایط،
‫دیگه هیچوقت این اتفاق نمیوفتاد."

1333
01:32:25,331 --> 01:32:28,918
‫و من قرار بود مادرش باشم و ازش
‫ در برابر اون هیولا محافظت کنم.

1334
01:32:29,752 --> 01:32:30,752
‫و این کارو نکردم.

1335
01:32:33,256 --> 01:32:35,967
‫من در واقع
‫از دست مادر شارون خیلی عصبانی ام.

1336
01:32:36,842 --> 01:32:39,387
‫من حتی یک لحظه هم باور
‫نمی کنم که چون اون روز،

1337
01:32:39,470 --> 01:32:43,432
‫گذشته بود، دیگه نتوسته بچه ش رو پیدا کنه.

1338
01:32:43,516 --> 01:32:46,102
‫من تو سال 1976 دزدیده شدم.

1339
01:32:46,644 --> 01:32:51,649
‫و تقریباً پنج سال،
‫مادرم با همه تماس گرفته بود.

1340
01:32:52,149 --> 01:32:53,234
‫با سناتور،

1341
01:32:53,859 --> 01:32:55,903
‫شهردار،
‫رفته بود تلویزیون.

1342
01:32:56,445 --> 01:32:58,990
‫هر کاری از دستش بر می اومد انجام داده بود.

1343
01:33:00,116 --> 01:33:02,702
‫اون آدم ثروتمندی نبود،

1344
01:33:02,785 --> 01:33:06,539
‫اما همه پولی که داشت
‫رو برای برگردوندن من خرج کرد.

1345
01:33:06,622 --> 01:33:08,874
‫مادرم همه کار کرد.

1346
01:33:08,958 --> 01:33:11,127
‫و من فقط می خوام بدونم چرا.

1347
01:33:12,420 --> 01:33:14,880
‫چرا اون بیشتر تلاش نکرد؟

1348
01:33:16,632 --> 01:33:19,802
‫می خوام صادق باشم.
‫من رفتم پیش مادربزرگش.

1349
01:33:22,221 --> 01:33:23,264
‫که خوب پیش نرفت.

1350
01:33:23,889 --> 01:33:26,434
‫نگرشش اینجوری بود که
‫"به من ربطی نداره."

1351
01:33:26,517 --> 01:33:30,271
‫وقتی به سراغ کسی میری
‫و اون هیچ علاقه ای بهت نداره،

1352
01:33:31,272 --> 01:33:32,940
‫برای من...

1353
01:33:34,150 --> 01:33:35,150
‫اهمیتی نمیدی؟

1354
01:33:35,776 --> 01:33:38,362
‫نمیخوای بدونی؟
‫تو دیگه چه جور آدمی هستی؟

1355
01:33:38,446 --> 01:33:40,615
‫من با این قضیه مشکل دارم.

1356
01:33:46,662 --> 01:33:50,291
‫در سال 2003، زمانی که توی تولسا
‫بودم و برای بازدید از قبرستون رفتم،

1357
01:33:50,374 --> 01:33:53,544
‫فکر می کردم که 
‫"خوب نیست که یک روز

1358
01:33:53,628 --> 01:33:56,339
‫به اینجا برگردم و این سنگ قبر رو عوض کنم؟"

1359
01:33:56,422 --> 01:33:59,216
‫فقط یک اسم روش بود، تونیا.
‫و این منو آزار می داد.

1360
01:34:00,009 --> 01:34:02,845
‫پس بعد از فهمیدن هویت واقعیش،

1361
01:34:02,928 --> 01:34:04,847
‫تصمیم گرفتیم،
‫من با مگان صحبت کردم.

1362
01:34:04,930 --> 01:34:08,100
‫و گفتم: "هی، میدونی، بیا این کار رو بکنیم."

1363
01:34:09,226 --> 01:34:14,607
‫مت نظر من رو درباره چیزی که
‫میخواست روی سنگ قبر بنویسه می خواست.

1364
01:34:15,358 --> 01:34:17,860
‫و من ‌گفتم: "عحب. مسئولیتش زیاده."

1365
01:34:18,778 --> 01:34:22,782
‫اون با آدم های زیادی در زندگیش
‫در ارتباط بود و می خواستم مطئن بشم

1366
01:34:22,865 --> 01:34:26,077
‫اون برای بقیه همه چیز بود.

1367
01:34:31,999 --> 01:34:34,039
‫خدایا، من از تو برای
‫این فرصت تشکر می کنم.

1368
01:34:34,085 --> 01:34:37,380
‫و من دعا می کنم که
‫آسایش، قدرت و قلب

1369
01:34:37,463 --> 01:34:38,964
‫رو به زندگی کسانی
‫که اینجا هستند بیاری.

1370
01:34:39,048 --> 01:34:41,759
‫نه تنها امروز اینجا،
‫بلکه هر کجا که باشند.

1371
01:34:49,475 --> 01:34:50,601
‫اینجاست.

1372
01:34:51,977 --> 01:34:53,062
‫اون اینجاست.

1373
01:34:55,147 --> 01:34:58,567
‫در سال 1990
‫وقتی که فوت کرد تنها 20 سال سن داشت.

1374
01:34:59,860 --> 01:35:04,365
‫و تا ژوئن 2017 نتونستیم
‫سنگ قبرش رو عوض کنیم.

1375
01:35:04,448 --> 01:35:07,076
‫و در نهایت اسم واقعیش رو اونجا نوشتیم.

1376
01:35:09,620 --> 01:35:13,165
‫اون تعریف یک دوست برای همه بود.

1377
01:35:13,749 --> 01:35:16,711
‫صدای پشتیبان برای مردم،

1378
01:35:16,794 --> 01:35:21,340
‫و این دیوانه کننده ست.
‫چون هیچ پشتیبانی توی خونه نداشت.

1379
01:35:21,424 --> 01:35:24,009
‫و اون همه این کارها رو با چنین متانتی انجام داد.

1380
01:35:31,642 --> 01:35:35,187
‫او بالاخره مراسم یادبودی رو
‫که لیاقتش رو داشت دریافت کرد.

1381
01:35:36,313 --> 01:35:41,193
‫این یه نقطه ویرگوله برام.

1382
01:35:41,777 --> 01:35:43,654
‫و در نهایت اون به آرامش رسید.

1383
01:35:45,239 --> 01:35:47,116
‫اما اون هنوز تو قلب من زنده س.

1384
01:35:49,452 --> 01:35:53,372
‫و وقتی که من بمیرم
‫شاید اونجا دیگه تموم بشه.

1385
01:35:55,958 --> 01:35:58,461
‫قشنگ بود.

1386
01:35:58,544 --> 01:36:01,297
‫خیلی خوب بود که فهمیدم اون کیه.

1387
01:36:02,131 --> 01:36:04,550
‫فقط یادم میاد که،

1388
01:36:06,093 --> 01:36:08,053
‫"دختر، من پشتش بودم" می دونی؟

1389
01:36:10,222 --> 01:36:14,143
‫یکی از چیزای که من رو درگیر می کرد
‫این بود که هیچوقت نفهمید واقعا کیه.

1390
01:36:16,604 --> 01:36:20,941
‫شناخت افرادی که بخشی از
‫زندگی اون بودن واقعا به من کمک کرد.

1391
01:36:22,193 --> 01:36:25,112
‫چون اونا خاطرات مثبتی از اون ندارن.

1392
01:36:25,613 --> 01:36:30,075
‫شما این احساس رو دارین
‫که، گاهی اوقات،

1393
01:36:30,701 --> 01:36:32,578
‫اون نهایت استفاده رو از زندگیش کرد.

1394
01:36:36,582 --> 01:36:39,502
‫من هیجان زده بودم... هیجان زده بودم که...

1395
01:36:41,378 --> 01:36:44,632
‫اسمش رو روی سنگ
‫قبری گذاشتیم و مال خودش بود.

1396
01:36:48,135 --> 01:36:51,180
‫برای همه ما مهم بود...

1397
01:36:51,263 --> 01:36:53,766
‫این خود واقعیش بود.
‫این پدر واقعیش بود.

1398
01:36:53,849 --> 01:36:55,684
‫این دختر اونهاست، می دونید؟

1399
01:36:56,477 --> 01:36:58,157
‫اون اینجاست.
‫اینجا آرامیده.

1400
01:36:58,187 --> 01:36:59,980
‫و اسم واقعیش اینجاست.

1401
01:37:06,529 --> 01:37:07,947
‫ممنونم کلانتر.

1402
01:37:09,031 --> 01:37:12,660
‫من روابط جدید و خانواده بیشتری
‫از آنچه نیاز داشتم به دست آوردم.

1403
01:37:14,411 --> 01:37:18,249
‫و امیدوارم بتونم نیمی از مادری
‫باشم که او بود یا می خواست باشه.

1404
01:37:19,834 --> 01:37:24,296
‫مادر شدنم باعث شد
‫احترام بیشتری برای مادر واقعیم قائل بشم

1405
01:37:24,380 --> 01:37:27,633
‫چون اون قید دوتا از بچه هاش رو زد،

1406
01:37:27,716 --> 01:37:28,926
‫اگر که بیشتر نبودن،

1407
01:37:29,009 --> 01:37:32,304
‫چون می دونست که این برای بچه ها بهتره.

1408
01:37:34,974 --> 01:37:38,185
‫اسم پسرم مایکله.
‫که از اسم برادرم برداشتمش.

1409
01:37:38,811 --> 01:37:42,940
‫مایکل نتونست با این اسم زندگی کنه
‫من می خواستم این اسم ادامه پیدا کنه.

1410
01:37:45,025 --> 01:37:49,613
‫کاری که می تونم انجام بدم اینه که نمی تونم
‫با سوزان صحبت کنم، اما می تونم با مگان حرف بزنم.

1411
01:37:53,826 --> 01:37:56,996
‫و همین کافیه.

1412
01:38:01,750 --> 01:38:03,419
‫سعی کردم خودم بفهممش،

1413
01:38:03,502 --> 01:38:07,089
‫اما می دونم که این داستان
‫به یکی کمک میکنه.

1414
01:38:07,590 --> 01:38:12,344
‫من باید تمام بخش ها رو سر جاش بزارم
‫و اینکه این قضیه چطور من رو شکل داد،

1415
01:38:12,428 --> 01:38:14,597
‫و بعدش می دونم که می تونم
‫اون رو به اشتراک بزارم.

1416
01:38:19,977 --> 01:38:22,563
‫فقط می دونم که اون یه فرصت داشت.

1417
01:38:23,939 --> 01:38:26,108
‫اون یکی از  افرادی بود که می تونست

1418
01:38:26,191 --> 01:38:29,904
‫به اون چیزی که
‫براش اتفاق افتاده غلبه کنه.

1419
01:38:31,071 --> 01:38:33,741
‫اگر می تونست ازش دور بشه،

1420
01:38:34,366 --> 01:38:37,369
‫می تونست یک نجات یافته شگفت انگیز بشه.

1421
01:38:39,538 --> 01:38:41,540
‫پتانسیل زیادی داشت.

1422
01:38:43,584 --> 01:38:46,045
‫اون چیزی برای ارائه به جهان داشت.

1423
01:38:46,837 --> 01:38:49,423
‫او واقعاً استعداد داشت، و ...

1424
01:38:52,426 --> 01:38:54,553
‫من همیشه اینطوری اون رو به یاد میارم.

1425
01:38:56,000 --> 01:39:06,000
‫ترجمه و تنظیم از مهراد
‫(MehraDedSec)

1426
01:39:07,000 --> 01:39:15,000
‫t.me/MehraDedSec

